خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : شهيدي )
4
نهج البلاغة ( فارسي )
گردش برخاست . سپس ميان آسمانهاى زبرين را بگشود و از گونه گون فرشتگانش پر نمود : گروهى از آنان در سجدهاند و ركوع نمىگزارند ، و گروهى در ركوعند و ياراى ايستادن ندارند . گروهى ايستاده و صف ناگسسته ، و گروهى بىهيچ ملالت لب از تسبيح نابسته . نه خواب دارند و نه بيهوشى ، نه سستى گيرند و نه فراموشى ، و گروهى از آنان امينان وحى اويند ، كه كلام خدا را به پيامبرانش مىرسانند ، و قضاى الاهى را بر مردمان مىرانند ، و گروهى نگاهبان بندگان اويند و دربانان درهاى جنان او ، و گروهى از آنان پايهاشان پايدار در زمين است ، و گردنهاشان برگذشته از آسمان برين . تنومندى و ستبرىشان از حد برون است ، و دوشهاشان براى برداشتن عرش متناسب و موزون . ديدهها از هيبت برهم و پرها به خود فراهم . در پس حجاب عزّت و پردههاى قدرت مستور - و دست نامحرمان از ساحت قدس آنان دور - . نه براى پروردگار در وهم خود صورتى انگارند ، و نه صفتهاى او را چون صفتهاى آفريدگان پندارند . نه او را در مكانى دانند ، و نه وى را همانندى شناسند و بدان اشارت رانند . صفت آفرينش آدم ( ع ) پس پاك خداى با عظمت ، از زمين گونهگون طبيعت خاكى فراهم كرد ، از زمين نرم و ناهموار و از شيرين آن و از نمكزار . بر آن خاك ، آب ريخت تا پاك شد ، و با ترى محبّتاش بياميخت تا چسبناك شد . پس صورتى از آن پديد آورد ، با اندامهاى بايسته ، و عضوهاى جدا و به يكديگر پيوسته . آن را بخشكانيد تا يك لخت شد و زمانىاش بداشت تا سخت شد ، چنان كه اگر بادى بدان مىوزيد بانگش به گوش مىرسيد . پس از دم خود در آن دميد تا به صورت انسانى گرديد : خداوند ذهنها ، كه آن ذهنها را به كار