دكتر عقيقى بخشايشي

175

چهارده نور پاك ( فارسي )

واقعيتى ، واقعيتى تر است كه او ، نه تنها براى مسند خلافت - كه ناجوانمردانه ورياكارانه 25 سال تمام از او دريغ شد و غصب گرديد - و نه تنها براى عنوان حكومت وزمامدارى ارزشى قايل نبود ، بلكه تمام اين دنياى خاكى وفانى را به هيچ مى گرفت و هر دم از خداى خويش درخواست مى كرد كه هرچه زودتر اورا از رنج دورى از معبود خود رها سازد واراده فرمايد كه جان عشق و روح پاكش به لقاء الله پيوندد ورستگارى بيند . مگر او خود نبود كه مى فرمود : به خدا قسم ، كه اين دنياى شما ، با تمام جاه وجلال فريبنده اش ، در نظر من از عطسهء بزى كمتر و بى ارزشتر است ؟ . . . دنياى فانى ودنياى باقى آرى ، راستى را كه امير المؤمنين ( عليه السلام ) ، در تمام طول زندگى سراسر عزت وشرف خويش كه همهء ايامش به مبارزه در راه حق گذشت كه براى اين دنياى فانى ، كمترين ارزشى قايل نيست . زيرا ، در نظر او ، آنچه ارزش واهميت داشت ، تنها گام نهادن به سراى باقى وپيوستن به لقاء پروردگار بود . كسى كه چنين مى انديشيد وچنين فلسفه اى دارد ، ديگر چگونه مىتواند به جهان خاكى ومظاهر فريبنده اش دل بندد ؟ آشكار است كه دنيا پسندان و دنيا پرستان ، از يكسو براى رسيدن به جاه وجلال و مال ومنال ، از سويى براى دست يافتن بر اريكهء قدرت ، و از سوى ديگر براى لذت بردن از نعمت‌هاى زندگى در عمرى سراسر خوشى وراحت وآسايش تلاش مىكند و كسى كه براى چنين مقاصدى تلاش كند ، چه نيازى خواهد داشت بر اينكه دروغ بگويد ، ريا ورزد ، حيله در كار آورد ، ستم روا دارد ، حق ديگران را پايمال سازد ، خون ناحق بريزد وهرآنچه زشتى وپستى است وننگ وعار ، انجام دهد وحتى تن به خفت وذلت دهد وجبن وزبونى نشان دهد و براى چند روز بيشتر زنده ماندن با دشمنان خلق و خدا نيز سازش كند ؟ . . . اما شخصيت ملكوتى چون على ( عليه السلام ) ، كه اين جهان فانى ، در نظر او كمتر از عطسهء بزى ارزش دارد ، و همه ، هرچه در انديشه دارد ، مربوط به عقبى است ، چگونه ممكن است دامن پاكش ، حتى به ذره‌اى از اين خواهش هاى نفسانى آلوده شود ؟ حتى يك نگاه كوتاه وگذرا ، به زندگى سراسر ايمان و عقيده وجهاد او ، نشان مىدهد