ميرزا علي اكبر المصلايي وسيد جواد المدرسي

37

نقدى بر مثنوى ( فارسي )

سپهسالار و . . . ) نقل‌كرده‌اند . نه تنها در مورد مولوى كه درباره پدر و پسر و نوه و خلفاء او نيز از مبالغه و گزافه‌گويى خوددارى نكرده‌اند . نقطه مقابل اين افراد كسانى هستند كه شمس تبريزى را فردى دوره‌گردِ بىسواد ، يا مانند رِحله ابن بَطوطه حلوافروشِ ناشناس ( 1 ) و . . . معرّفى كرده‌اند . و يا مولوى را به چيزهايى از قبيل شاهد بازى و خرقه‌پرستى و . . . كه مستندى براى آن نيست ( بلكه شايد شواهدى بر خلاف آن وجود داشته باشد ) متّهم مىكنند . خلاصه ، همان گونه كه مولوى درباره شمس تبريزى ( چنان كه خواهد آمد ) راه مبالغه را درپيش‌گرفته ، مريدان او نيز نسبت به وى همين روش را برگزيده‌اند . انگيزه‌هاى كرامت سازى در اينجا اين سؤال مطرح است ، با اينكه زشتى سخنان دروغين ، و « قول بدون علم » ، از نظر دين و عقل روشن است ، چگونه برخى افراد چنين بى پروا در اين باتلاق فرو مىروند ، و تاريخ را با دروغ و اغراق گويىهاى ناپسند آلوده مىكنند ؟ جوابى كه به نظر مىرسد ( و لااقل بعضى از علل قضيه را روشن مىكند ) اين است كه به طور كلى تركيب دو عامل باعث پيدايش و شيوع اين گونه پديده‌ها ( كرامت سازى و شايعه ) مىشود و اختصاص به ياران مولوى ندارد بلكه امرى سارى و جارى است : 1 - حسن ظن و عقيده و اعتماد زياد ، همراه با ساده لوحى وجود اين عناصر و خصلت‌ها در افراد ، خصوصاً مريدها ، باعث مىشود تا خبرهايى كه مربوط به قداست و عظمتِ شخصيتِ محبوب آنها است ، بدون توجّه به مدرك و منبع آن و بدون تأمّل در صحيح و غلط بودن آن باور كنند ، و براى ديگران به صورت خبر جزمى و يقينى بازگو نمايند . و در نتيجه كم كم به صورت يك گزارش قطعى و مسلّم

--> 1 - رحله ابن بطوطة ، 294 .