سيد محمد جزائري

65

نابغه فقه وحديث ، سيد نعمت الله جزائري

است . از اين كتاب يك نسخه به نظر رسيده كه مؤلف آن را تصحيح كرده . نسخه خط سيد على مذكور هم در 752 صفحه ، موجود است . در اواخر مناقب امام هشتم ( عليه السلام ) مى نويسد كه : در هنگام مراجعت از مشهد مقدس در 1109 چند روزى در استر آباد ماندم ، شخصى مورد اعتماد حكايت كرد كه در حدود سال 1080 تركها استر آباد را غارت كرده ، و زنان و فرزندان بسيارى را به اسارت بردند ، و پس از رفع آن غائله ، اهالى به بلاد ترك رفته ، و اسراى خود را مى خريدند و بر مى گرداندند . پيرزنى كه دخترش را اسير كرده بودند ، براى رهائى فرزند خود به مشهد رفت و به امام هشتم ( عليه السلام ) متوسل گرديد ، اما آنها دختر او را بردند و به عنوان كنيزى در معرض بيع قرار دادند . يكى از مردمان بخارا او را خريد و به شهر خود برد تا او را بفروشد و سودى به دست آورد . اتفاقاً شخصى از اهل ايمان كه بازرگان بود ، در خواب ديد كه در دريا غرق شده و دخترى در كنار دريا ايستاده دست دراز كرد و او را از غرق شدن نجات داد . از خواب بيدار شد و در فكر فرو رفت ، صبح در بازار آن دختر را با مرد بخارائى ديد كه مى خواست او را بفروشد خوشحال شد و او را خريد و به خانه برد و به او محبت زياد نمود و از او تقاضاى ازدواج با يكى از پسران خود نمود . دختر اين كار را مشروط به زيارت امام هشتم ( عليه السلام ) نمود . يكى از پسران قبول كرد و او را عقد نموده و به مشهد برد نزديك مشهد دختر بيمار شد به مشهد كه رسيدند شوهر او دنبال زنى گشت كه از او پرستارى كند ; پيرزنى را ديد ( كه مادر آن دختر بود ) مطلب را به او گفت ، پيرزن گفت چون تو غريب هستى و من هم غريبم ، براى خاطر امام