سيد محمد جزائري
29
نابغه فقه وحديث ، سيد نعمت الله جزائري
معارف الهيه و فضائل انسانيه گشته بود . پدر و مادر آن جناب مكرر او را به وسيله نامه به برگشت به جزائر تكليف مى نمودند ; ناچار رجوع به وطن را اختيار و به جزائر مراجعت كرد ، چون به جزائر رسيد عموم مردم جزائر از تحصيلات آن حضرت خوشحال شدند و به قصد نگهدارى وى زنى از خويشاوندان را به وى تزويج نمودند ، پس از مدت بيست روز از ازدواج ، آن حضرت به ديدن يكى از فضلاء جزائر تشريف برد و در اثناء مباحثه ; فاضل مزبور كه سيد را در عقليات كامل و در نقليات ماهر يافت ، خطاب به او نموده گفت : « ذبح العلم في فروج النساء » . اين تعريض عرق غيرت آن با غيرت را به حركت آورده و از همانجا كه برخاست در كشتى نشست و به عزم شيراز به قرنه آمد ; حسين پاشا والى بصره چند روزى سيد معظم را به عنوان تفرج و تفريح در قرنه و بصره نگه داشت ، تا اينكه آن حضرت با اصرار زياد خود را رها كرده به شيراز رفت و برادرش نيز به وى ملحق گرديد . در همان روزها خبر درگذشت پدرش سيد عبد اللّه به او رسيد ، و در مدرسه منصوريه آتشى افتاد و حريقى روى داد كه بسيارى از حجرات خراب و كتابها و رسالههائى كه به زحمت تهيه كرده بود ، تلف شد . در اثر اين سوء اتفاق ، سيد نعمت اللّه و برادرش به اتفاق عدهاى از طلاب ، روانه اصفهان ; كه پايتخت دولت صفويه بود ، شدند . اتفاقاً زمستان بود ، سرماى شديد بين راه خيلى ايشان را اذيت كرد در هنگام ورود به اصفهان به تنگدستى شديد دچار شدند به طورى كه لباسها و اثاثيه خود را فروخته ، صرف معاش مى كردند . در اين اثنا سيد محترم با علاّمه مجلسى معروف ، صاحب بحار الانوار آشنائى پيدا كرد . مجلسى اخلاق و اطوار او