سيد محمد جزائري

235

نابغه فقه وحديث ، سيد نعمت الله جزائري

اينكه سرم كچل شد پس پدرم پرسيد كه چرا سر تو چنين شده گفتم نمى دانم پس مرا معالجه كرد تا اينكه موى سرم به حال اول برگشت » ( 1 ) . و همچنين استاد كافيه كه او را چنين معرفى كرده « چون از خواندن تصريف زنجانى فارغ شدم و خواستم كافيه را بخوانم پس به قريه ديگرى رفتم و نزد مردى فاضل ، كافيه را خواندم پس روزى در مسجد بودم كه مردى با لباس سفيد و عمامه‌اى بزرگ وارد شد . گويا عمامه اش گنبد كوچكى بود و او به مردم مى نماياند كه مرد دانشمندى است پس من به نزد او رفتم و صيغه‌اى از صيغه‌هاى صرف را از او پرسيدم او پاسخى نداد و مضطرب شد پس به او گفتم تو كه اين صيغه را نمى دانى چرا عمامه بزرگ بر سرت گذاشته‌اى پس حاضران خنديدند و آن شخص همان ساعت برخاست و رفت و اين كار مرا بر آن داشت كه در صيغه‌هاى صرف كوشش كنم و من اكنون استغفار مى كنم از سئوال كردن از آن مرد مؤمن ، ليكن خدا را شكر مى كنم كه اين كار قبل از تكليف و بلوغ من بوده است » ( 2 ) . و استاد محقق بغدادى ، كه در مفتاح اللبيب - در مبحث جمع با الف و تاء چون مسلمات در حالى كه علم شود - قولى از زمخشرى نقل كرده آنگاه گفته استاد ما محقق بغدادى هم همين را گفته است . و ظاهراً وى ، شيخ محمد بن خواجه عبد الحسين بن معن بغدادى الاصل است ، كه در صفحه 215 گذشت .

--> ( 1 ) الأنوار النعمانية : 465 . ( 2 ) الأنوار النعمانية : 465 .