محمد تقي جعفري
25
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
گر سياه است وهماهنگ تو است تو سپيدش دان كه همرنگ تو است ور سفيد است وورا آهنگ نيست زو ببر كز دل مر او را رنگ نيست 31 - تنها ايده آل اعلا است كه اختلافات گوناگون را از ميان انسانها مرتفع نموده ومىتواند آنها را متحد وهماهنگ بسازد . از يكى رو ضدّ و يك رو متحد از يكى رو هزل و از يك روى جد 32 - تضاد هم نسبى است . صلح اضداد است عمر اين جهان جنگ اضداد است عمر جاودان آن جهانى جز باقى وآباد نيست چون كه تركيب وى از اضداد نيست اين تفانى از ضد آيد ضد را چون نباشد ضد نبود جز بقا حكمت اين اضداد را بر هم ببست اى قصاب اين گرد ران با گردن است در عدم هست اى برادر چون بود ضد اندر ضد خود مكنون بود 33 - تكاپو واتحاد اضداد . از محقق تا مقلد فرقهاست كاين چو داود است و آن ديگر صداست گر بياموزى صفير بلبلى تو چه دانى كاو چه گويد با گلى 34 - تقليد از شكل ومنعكس ساختن صورتى از حقيقت ، غير از دريافت خود حقيقت است . با خيالى صلحشان وجنگشان با خيالى نامشان وننگشان جنگ خلقان همچو جنگ كودكان جمله بىمعنى وبىمغز ومهان 35 - اغلب جنگها ونام وننگهاى افراد وجوامع بشرى ناشى از خيال وبازيهاى نابخردانه است . تك مران در كش عنان مستور به هر كس از پندار خود مسرور به 36 - هر كسى براى خود جهانى ساخته و در درون خويش به همان جهان شادمان است . جهد كن تا صد گمان گردد نود شب برو ور نه بخسبى شب رود