محمد تقي جعفري

621

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

در حقيقت آن شفاعت هم از آن تست . اكنون كه وطن هستى من از رختهاى خاكى خالى گشته است ، هر چه از تر وخشك در آن پيدا شود ، از آن من نيست ، بلى اين تويى كه ( ( 4162 ) ) هم دعا از من روان كردى چو آب هم ثباتش بخش وگردان مستجاب ( ( 4163 ) ) هم تو بودى اول آرندهء دعا هم تو باش آخر اجابت را رجا تا بر خود ببالم ولاف بزنم كه آن شاه جهان به خاطر من از گناه مجرمان در گذشت . سراسر وجود من از خود پسندى ودردهاى مرگزاى حيوانى پر بود ، اكنون سرور ومولايم مرا داروى هر دردمندى نموده است . من آن دوزخ پر از شور وشر بودم كه دست فضل مولايم كوثرم ساخت . هر كس را كه دوزخ براى مجازات بسوزاند ، من بار ديگر مىتوانم او را برويانم وزنده اش بسازم . كار كوثر همين است كه هر سوختهاى به بركت او مىرويد . كوثر آن منادى كرم الهى گفتارش اين است « كان چه دوزخ سوخت من باز آورم » مرهمى روى زخم عفونى شوم كه گوشت تازه وخالص بروياند . دوزخ همانند مرگ ونابودى وكوثر چون نفخ صور است كه مردگان را زنده مىكند . اى بىچارگانى كه اجسامتان در آتش دوزخ سوخته است ، اكرام الهى شما را به سوى كوثر مىكشاند . زيرا خلقت شما بسود خودتان بوده است ، نه به نفع خداى بىنياز مطلق . اى خدايى كه لطف تو خلعت هستى بر آدميان پوشانيد واى كريمى كه همهء ناقصها از سودى كه در خلعت انسانها براى آنان منظور فرمودى بهره مند شده اند ( ( 4175 ) ) عفو كن زين ناقصان تن پرست عفو از درياى عفو اولىتر است اين همه عفوها كه از ساكنين كرهء خاكى به يكديگر مىرسد ، يا عفو خواهى اين انسانها مانند جويبارها وسيلها رو به سوى درياى تو مىتازند ، هر شبانگاهى كه فرا مىرسد