محمد تقي جعفري

598

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

قصد كردن شاه به قتل اميران وشفاعت كردن اياز آنها را كه العفو اولى ( ( 4085 ) ) كرد اشارت شه به جلاد كهن كه ز صدرم اين خسان را پاك كن ( ( 4086 ) ) اين خسان چه لايق صدر منند كز پى سنگ امر ما را بشكنند ( ( 4087 ) ) امر ما پيش چنين اهل فساد بهر رنگين سنگ شد خوار وكساد ( ( 4088 ) ) پس اياز مهر افزا برجهيد پيش تخت آن الغ سلطان دويد ( ( 4089 ) ) سجده كرد و پس گلوى خود گرفت كاى قبادى كز تو چرخ آرد شگفت ( ( 4090 ) ) اى همايى كه همايان فرّخى از تو دارند وسخاوت هر سخى ( ( 4091 ) ) اى كريمى كه كرمهاى جهان محو گردد پيش ايثارت نهان ( ( 4092 ) ) اى لطيفى كه گل سرخت چو ديد از خجالت پيرهن را بردريد ( ( 4093 ) ) از غفورى تو غفران چشم سير روبهان بر شير از عفو تو چير ( ( 4094 ) ) غير عفو تو كه را دارد سند هر كه با امر تو بىباكى كند ( ( 4095 ) ) غفلت وگستاخى اين مجرمان از وفور عفو توست اى عفو ران ( ( 4096 ) ) دايماً غفلت ز گستاخى دمد كه برد تعظيم از ديده رمد ( ( 4097 ) ) غفلت ونسيان بد آموخته زاتش تعظيم گردد سوخته ( ( 4098 ) ) هيبتش بيدارى وفطنت دهد سهو ونسيان از دلش بيرون جهد ( ( 4099 ) ) وقت غارت خواب نايد خلق را تا نبربايد كسى زو دلق را ( ( 4100 ) ) خواب چون درمىرمد از بيم دلق خواب ونسيان كى بود با بيم خلق ( ( 4101 ) ) لا تؤاخذ ان نسينا شد گواه كه بود نسيان به وجهى هم گناه ( ( 4103 ) ) گرچه نسيان لا بد و ناچار بود در سبب ورزيدن او مختار بود ( ( 4104 ) ) كاو تهاون كرد در تعظيمها تا كه زان نسيان شد و سهو وخطا ( ( 4105 ) ) همچو مستى كاو جنايتها كند گويد او معذور بودم من ز خود ( ( 4106 ) ) گويدش ليكن سبب اى زشت كار از تو بد در رفتن آن اختيار