محمد تقي جعفري
559
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
پشيمان شدن آن سرلشكر از خيانتى كه كرد وسوگند دادن او آن كنيزك را كه به خليفه باز نگويد از آنچه رفت ( ( 3901 ) ) راه گم كرد او از آن صبح دروغ چون مگس افتاد اندر ديگ دوغ ( ( 3902 ) ) چند روزى هم بر اين بد بعد از آن شد پشيمان از چنين جرم گران ( ( 3903 ) ) داد سوگندش كهاى بدر منير كن حذر تا شه نگردد زين خبير در شفاعت گفت كاى خورشيد رو با خليفه زان چه شد چيزى مگو مختصر گويم ببرد آن پهلوان مر كنيزك را سوى شاه جهان ( ( 3904 ) ) چون كه ديد او آن كنيزك مست گشت پس ز بام افتاد او را نيز طشت ( ( 3905 ) ) ديد صد چندان كه وصف اشنيده بود كى بود خود ديده مانند شنود ( ( 3906 ) ) وصف تصوير است بهر چشم هوش صورت آن چشم دان نى آنِ گوش تفسير ابيات پهلوان از آن صبح دروغين ( فجر كاذب ) راه خود را گم كرد و دست به خيانت آلود و مانند مگس در ديگ دوغ افتاد . چند روز گذشت وپشيمانى از آن جرم سنگين به سراغش آمد . به نزد كنيزك رفته گفت : اى ماه روشنگر ، مواظب باش خليفهء مصر اين عمل را نفهمد . خلاصه ، پهلوان كنيزك را به سوى خليفه ى مصر برد . وقتى كه خليفه او را ديد از خود بىخود شد وطشت او هم مانند طشت پهلوان از بام افتاد . خليفه زيبايى كنيزك را صد برابر بهتر از آن ديد كه شنيده بود ، آرى ، « شنيدن كى بود مانند ديدن » توصيف وتعريف صورت تنها به چشم هوش وتخيل نمودار مىشود ، ولى خود صورت عينى است كه از آن چشم است .