محمد تقي جعفري
546
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
نفس او هر شب فريادها برمىآورد و در تاب وتب غوطه ور مىگشت ومىگفت : چرا چهل درهم را يكباره در دريا نمىاندازى تا از غصه وبىچارگى كشنده نجاتم بدهى ؟ اگر يك مرتبه درهمها را از بين ببرى به آن نوميدى نائل مىشوم كه يكى از دو آسايش ( موفقيت وعدم موفقيت ) است . آن مرد مجاهد گوش به تقاضاى نفس نمىداد و همچنين مشغول كشتن تدريجى نفس بود .