محمد تقي جعفري
535
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
( ( 3753 ) ) گبر مىخائيد با دندان گلوش صوفى افتاده به زيرش رفته هوش ( ( 3754 ) ) دست بسته گبر همچون گربه اى خسته كرده حلق او بىحربه اى ( ( 3755 ) ) نيم كشتش كرده از دندان اسير ريش او بر خون ز حلق آن فقير ( ( 3756 ) ) همچو تو كز دست نفس بسته دست همچو آن صوفى زبون گشتى وپست ( ( 3757 ) ) اى شده عاجز ز تلَّى كيش تو صد هزاران كوه ها در پيش تو ( ( 3758 ) ) زين سر پشته به مردى از شكوه چون روى بر عقبه هاى همچو كوه ( ( 3759 ) ) غازيان كشتند كافر را به تيغ هم در آن ساعت ز حميت بىدريغ ( ( 3760 ) ) بر رخ صوفى زدند آب وگلاب تا به هوش آمد ز بىهوشى وتاب ( ( 3761 ) ) چون به خويش آمد بديد آن قوم را پس بپرسيدند چون بد ماجرا ؟ ( ( 3762 ) ) الله الله اين چه حال است اى عزيز اين چنين بىهوش گشتى از چه چيز ؟ ( ( 3763 ) ) از اسير نيم كشت بسته دست اين چنين مدهوش افتادى وپست ( ( 3764 ) ) گفت چون قصد سرش كردم به خشم طرفه در من بنگريد آن شوخ چشم ( ( 3765 ) ) چشم را وا كرد پهن او سوى من چشم گردانيد وشد هوشم ز تن ( ( 3766 ) ) گردش چشمش مرا لشكر نمود من نيارم گفت چون پر هول بود ( ( 3767 ) ) قصه كوته كن كز آن چشم اين چنين رفتم از خود اوفتادم بر زمين « . . . فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً 4 : 43 . . . » ( 1 ) اگر عوامل وضو در شما ايجاد شد ( و آب پيدا نكرديد ، در روى زمين پاك تيمم كنيد ) . تفسير ابيات يك صوفى با لشكر به ميدان كارزار رهسپار گشت ، ناگهان با غوغا وهياهوى جنگ رو برو گشت . صوفى در گوشهاى از چادرها با اثاثيه نشست . جنگجويان وسواران به ميدان كارزار تاختند . ماندن صوفى در چادرها مانند مردم سنگين بار بود كه
--> ( 1 ) سوره المائده ، آيهء 6 . .