محمد تقي جعفري
532
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
( ( 3736 ) ) نيست هر عقل حقيرى پايدار وقت حرص و وقت خشم وكارزار تفسير ابيات خواجهاى دخترى زيبا وسيمين بر با گونه هايى چون ستارهء زهره داشت . اين دختر به حد بلوغ رسيد ، خواجه همسرى براى او پيدا كرد ، ولى اين همسر كفو ومناسبشان دختر نبود ، اما خواجه چارهاى نداشت ، زيرا دختر رسيده بود و ( ( 3718 ) ) خربزه چون در رسد شد آبناك گر بنشكافى تبه گشت وهلاك براى همين ضرورت دختر را به مرد نالايق داد و به دختر سفارش اكيد كرد كه پرهيز كن ومواظب باش تا از اين نو داماد حامله نشوى . من به ازدواج تو با اين گدا از روى ضرورت تن در دادم ، اين شوهر بيگانه ايست كه وفا ندارد . ممكن است ترا حامله كند و برود وهمهء ما را ترك نمايد ، آنگاه كودك به گردن تو خواهد افتاد . دختر در پاسخ پدر گفت : فرمان ترا اطاعت مىكنم كه دل پذير وغنيمت است پدر هر دو سه روزى دختر را باجتناب از حامله شدن توصيه مىكرد ، ولى چون زن و شوهر هر دو جوان بودند خوددارى نكرد وحامله شد و از پدر مخفى مىداشت ، تا پنج ماه بر حملش گذشت و شكم بالا آمد . پدر گفت : دخترم اين چيست ؟ مگر من نگفته بودم كه از انعقاد نطفه جلو گيرى كن ، مگر سفارشهاى من بادى بود كه مىورزيد و بدون اثر مىرفت ، چرا وعظ واندرزم را گوش ندادى ؟ دختر گفت : پدر عزيز من چطور مىتوانم پرهيز كنم ، با اين كه « آتش و پنبه است بىشك مرد و زن » ( ( 3730 ) ) پنبه را پرهيز از آتش كجاست يا در آتش كى حفاظ است وتقاست ؟ پدر گفت من نگفتم كه به سوى او مرو و با او همخوابگى مكن ، من گفتم : نطفهء او را نپذير و در آن حال كه انزال منى مرد نزديك شده است ، خود را كنار بكش . دختر گفت : من چه مىدانم كه موقع انزال مرد كى است .