محمد تقي جعفري

504

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

آن سو كج وراستم كند وحالت رقص در من به وجود بياورد . كسى كه به شادىها وخوشىهاى مىعادت كرده است ، آن خوشى را كه شما مىگوييد نخواهد پسنديد . شما پيامبران را به رخ من نكشيد ، زيرا ( ( 3588 ) ) انبيا زان زين خوشى بيرون شدند كه سرشته در خوشى حق بدند جان پيامبران آن خوشىها وانبساط الهى را ديده بود كه اين لذايذ وشادىها در نظرشان بازى مىنمود . كسى كه جانش از پرتو نور حق روشن شده است هرگز به دود وتاريكىها روى نمىنمايد وقانع نمىگردد . آنان كه به هنگام گرسنگى از طعام الهى برخوردار شوند ، حسرت نان وشوربا ندارند . كسى كه در صحنهء گلستانى با طراوت آرميده است ، كى مانند ابلهان ميل به گلخن مىكند مگر بيمار مستسقى مىتواند از آب اجتناب كند تا مخمور بتواند از شراب دست بردارد ؟ در دنيا هيچ عاشقى از معشوقش سير نمىشود و هيچ بيمارى از طبيب . عاشقى كه بوسيلهء معشوق كون ومكان را مىبيند ، چگونه از معشوق مىجهد و تركش مىنمايد . اگر در معناى واقعى عشق بنگريد ، خواهيد ديد : هيچ كس به غير خدا عشق نمىورزد ، اگر چه در ظاهر چيز ديگرى را مورد ميل وعلاقه خود قرار داده است . آيا شنيده‌ايد كه آدم خردمندى يار وعاشق زيباى مرده باشد و آن را در كنار خود بكشد ؟ با اين كه او مرده است وخبرى از جهان جان ندارد ؟