محمد تقي جعفري
500
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
نيست ، همچنين نيروها وفعاليت مغزى او هم نمىتواند تمام موجوديتش را تفسير وتوجيه نمايد ، بلكه حقيقت ديگرى به نام روح يا روان وجان يا من وجود دارد كه ساير اعضاى جسمانى ونيروهاى روانى او مانند ميدان كار و كار گردانان آن حقيقتاند . مكتب دوم - مىگويد : آن چه كه تمام هويت انسانى را تشكيل مىدهد ، همين اعضاى مادى وفعاليتهاى مغزى بوده وحقيقتى جز اين امور وجود ندارد . مكتب دوم از دو مطلب استفاده مىكند : يكى - اين كه ما در انسان حقيقت ديگرى را به نام روح وروان وجان نمىبينيم پس چنين حقيقتى وجود ندارد . دوم - موقعى كه در مقابل اشكالات ومعماهاى لا ينحل ناشى از انكار ماوراى اعضاى برونى ونيروهاى درونى ، قرار مىگيرند ، مىگويند : اين همه اشكالات در آينده بوسيلهء علوم تحققى حل و روشن خواهد گشت . ما نتيجهء اين پيروزى آينده را براى علم در بعضى مباحث اين مجلدات توضيح دادهايم وگفتهايم : كه در آن هنگام كه معماى كنونى روان آدمى حل خواهد شد ، قوانين وتعريفات امروزى ما هم دستخوش دگرگونىهايى خواهد گشت كه اگر خود واقعيت را در تجرد به شئون روح وروان ضميمه نكند ، حد اقل مرز دو قلمرو درون وبرون را پولادينتر و غير قابل نفوذتر خواهد ساخت . بهر حال مكتب دوم استقلال روان شناسى وروان كاوى وروان پزشكى را از علوم تحققى تشريح وفيزيولوژى وروان تنى يا ناديده مىگيرد و يا با جملاتى مانند اين كه علوم مزبوره دانشهاى ظريفى براى شناخت محصولات ظريف اعضاى مادى آدمى است . موضوع را مسكوت مىگذارد . مكتب اول خود از نظر تعريف آن حقيقت ما فوق اعضاى مادى ونيروهاى روانى و استقلال وارزش وآغاز وپايان و سير تكاملى ووابستگى آن به متافيزيك وفيزيك ، اختلاف نظريات وروشهاى فراوانى دارد كه در طول اين مجلدات به مقدار زيادى از آنها اشاره كردهايم . در اين مبحث اين نكته قابل توجه است كه گروه فراوانى از فلاسفهء مشرق زمين و مغرب زمين بر آنند كه آن حقيقت عظمى ( روح ) مركز اصلى بوده وعقل وانديشه