محمد تقي جعفري
495
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
مردان حق كه فداى سيرت خويشاند ، خود را قربانى محبوبى مىسازند كه در كشته شدنشان صد زندگى نهفته است . اينان عشاقى هستند كه وصف عاشقى وعشق ومعشوقشان پاينده و در هر دو عالم بهره مند ونيك نامند . هر يك از انسانها فداى موضوع مطلوبش مىشود ، بدون اين كه نقص وكاهش وافزايش وتاريكى وروشنايى كار خود را محاسبه نمايد ، بالاخره هم از بين مىرود آنگاه نه مشتاقى مىماند و نه موضوع اشتياق . اى رادمردان ، عشاق را مورد ترحم قرار بدهيد ، زيرا آنان كارى جز غوطه خوردن در پيچ وخمهاى پى در پى ندارند . حالا اى امير ، اين زاهد را عفو كن وبدبختى واندوهش را ببين ، باشد كه خدا هم جرمهاى ترا بيامرزد و مغفرت خداوندى لغزشهايت را محو بسازد . تو هم كه اميرى از روى غفلت سبوهاى فراوان شكسته ودل بر اميد عفو الهى بستهاى . بيا ( ( 3552 ) ) عفو كن تا عفو يا بى در جزا مىشكافد مو قدر را در سزا مو شكافان قدر را هوشدار قصهء ما را تو نيكو گوش دار