محمد تقي جعفري

477

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

آيا اين علت مخرب عقل كه شراب دارد فقط از زمان پيامبر ما شروع شده است ؟ تفسير ابيات در زمان گذشته امير خوش دلى بود كه مىگسارى هم مىكرد وپناه هر مخمور وبىنوايى بود . مهربان ومسكين نواز ودادگر واكرام كننده و طلا بخش ودريا دل بود . او بزرگ مرد وراهبان وراز دان و دور بينى خوبى داشت . ( 1 ) اين امير در دوران عيسى مسيح بود و اخلاق دلدار وكم آزار ونمكين داشت . شبى بناگاه مهمانى براى او رسيد كه آن هم مانند خود او امير و خوش مذهب بود . براى نظم مجلسشان شراب لازم بود ، و هنوز مىگسارى ممنوعيتى نداشت به غلامش گفت : برو وسبو را از مىپر كن وبياور . مىرا از فلان راهب كه شراب مخصوص دارد بگير وبياور تا دمى جان را از خاص وعام نجات بدهيم ، جرعهاى از بادهء آن راهب كار هزاران كوزه وخم شراب ديگران را انجام مىدهد يك مايهء پنهانى در مىآن راهب است كه مانند سلطان در عبا و لباسش مخفى است . تو هرگز به پاره پارگى لباس كهنه منگر ، زيرا صورت طلا را هم براى مصلحت سياه مىكنند ، براى جلو گيرى از نفوذ چشم بد لعل را دود آلودش مىسازند هيچ تا كنون ديدهاى كه گنج وگوهر را آشكار در ميان خانه بگذارند ؟ هميشه گنجها را در ويرانه ها مىپوشانند . گنج گرانبهاى ( آدم ) ابو البشر در ويرانه كالبد خاكى مدفون بود كه چشم بند شيطان ملعون گشت .

--> ( 1 ) جلال الدين به اين امر مىگسار هم دادگر لقب مىدهد وهم شاه مردان وامير مؤمنين ودريا دل آيا كسى كه به قول جلال الدين نتواند امير خود باشد و در بارهء خود دادگرى كند ، آيا مىتواند امير المؤمنين ودادگر براى ديگران باشد ؟ .