محمد تقي جعفري

462

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

( ( 3400 ) ) اين به حيلت آب و روغن كردنيست اين مثلها كفو ذرّه نور نيست ( ( 3401 ) ) ذرّه نبود جز ز چيزى منجسم ذرّه نبود شارق لا ينقسم ( ( 3402 ) ) گفتن ذرّه مرادم دان خفى محرم دريا نهاى اين دم كفى ( ( 3403 ) ) آفتاب نيّر ايمان شيخ گر نماند رخ ز شرق جان شيخ ( ( 3404 ) ) جمله پستى نور گيرد تأثرى جمله بالا خلد گردد اخضرى ( ( 3405 ) ) او يكى جان دارد از نور منير او يكى تن دارد از خاك حقير ( ( 3406 ) ) اى عجب اينست او يا آن بگو كه بماندم در شكال وجست و جو ( ( 3407 ) ) گر وى اين است اى برادر چيست آن پر شده از نور او هفت آسمان ( ( 3408 ) ) ور وى آن است اين بدن اى دوست چيست اى عجب زين دو كدامين است وكيست ؟ آيه « قالَتِ اَلأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا ولكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا ولَمَّا يَدْخُلِ اَلإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ 49 : 14 » ( 1 ) ( اعراب گفتند : ما ايمان آورديم ، بگو شما ايمان نياورده‌ايد ولى بگوييد : ما تسليم شديم و هنوز ايمان در دلهاى شما نفوذ نكرده است ) . « وقالُوا ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا اَلدُّنْيا نَمُوتُ ونَحْيا و ما يُهْلِكُنا إِلَّا اَلدَّهْرُ و ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ 45 : 24 » ( 2 ) ( وكفار گفتند : چيزى جز همين زندگانى دنيوى كه مىميريم وزنده مىشويم وجود ندارد وجز دهر وطبيعت چيزى ما را از بين نمىبرد و آنان به اين ادعا علم ندارند ، آنان چيزى جز گمان در سر نمىپرورانند ) .

--> ( 1 ) سوره الحجرات ، آيهء 15 . . ( 2 ) سوره الجاثيه ، آيهء 24 . .