محمد تقي جعفري
454
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
( ( 3345 ) ) گر به ريش وخايه مردستى كسى هر بزى را ريش و مو باشد بسى ( ( 3346 ) ) پيشواى بد بود آن بز شتاب مىبرد اصحاب را سوى قصاب ( ( 3347 ) ) ريش را شانه زدى كه سايقم سايقى ليكن به سوى درد وغم ( ( 3348 ) ) هين روش بگزين و ترك ريش كن ترك اين ما و من وتشويش كن ريش خود را خنده زارى كرده اى ناز كم كن چون كه ريش آورده اى ( ( 3349 ) ) تا شوى چون بوى گل بر عاشقان پيشوا ورهنماى گلستان ( ( 3350 ) ) چيست بوى گل دم عقل وخرد شد قلاووز ره ملك ابد آيه « قالُوا لا ضَيْرَ إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ 26 : 50 . » ( 1 ) ( پس از آن كه ( فرعون ) ساحران ايمان آورده را تهديد به كشتن كرد ( آنان گفتند ، هيچ ضررى بر ما ندارد ، ما به سوى خداى خود برمىگرديم . ) ( ( 3336 ) ) گفت نى بر دل نزد بر دست زد واى اگر بر دل زند اى بىخرد ( ( 3337 ) ) بر دل آن ساحران زد اندكى شد عصا و دست ايشان را يكى آنجا كه از طمع شديد به حليم دست وپاچه مىشويم و در توى ديگ جوشان مىافتيم حالت روحانى الهى كه بوسيلهء معجزهء حضرت موسى عليه السلام در درون ساحران فرعونى به وجود آمد ، چنان موجوديت آنان را دگرگون ساخت كه از سر زندگى برخاستند ووداعش كردند . آيا جلال الدين كه اين تأثير روحانى را به تاثر آن زن كه دستش به آلت مرد
--> ( 1 ) سوره الشعراء ، آيهء 54 . .