محمد تقي جعفري
444
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
تغيير ماهيت مىدهد ، مثلًا اگر در ساعت 8 آبهاى دنيا مايع بود ، از ساعت 9 ناگهان جامد مىشود و تمام سنگهاى كوه ها مبدل به زير جد مىگردد ، و در ساعت 10 همهء اينها تغيير ماهيت داده ناگهان كوه هيماليا را يك انسان در مشت خود برمىدارد وتوى كيف بغليش جاى مىدهد و از ساعت 11 همه اينها تحول پيدا مىكند ومعلولها اعتصاب مىكنند كه ما تا كى تابع وپيرو علتها باشيم ، ما پس از اين قيام مسلحانه مىكنيم وهمواره از علتها جلوتر راه مىافتيم اين عقربك زدگى موقعيت واقعى انسانها را دايما دستخوش تزلزل و به قدرى سست وبىپايه مىنمايد كه انسان كم كم در موجوديت خود به ترديد مىافتد وحيات آدمى به لحظه هاى گسيخته مبدل مىگردد و به قول جلال الدين . سعيكم شتى تناقض اندريد روز مىدوزيد و شب برمىدريد اين نو خواهى ونو گرايى چنان كه در مباحث گذشته گفتيم ، پيرو نو شدن واقعيات است كه در درون ذات وبرون ذات دايما مشاهده مىشود وحوادث ورويدادهاى گذشته نمىتوانند مانند حلقه هاى زنجير گران بار دست و پاى انسان را ببندند . اين نو خواهى ونو گرايى اصول ورويدادهاى تازه را تصادفى تلقى نمىكند ومعتقد نيست كه تازه ها ناگهان از زمين مىرويند يا از آسمان مىبارند ، بلكه نواميس هستى چه در قلمرو انسان و چه در پهنهء طبيعت است كه با گذشت زمانها باز مىشود وانبساط پيدا مىكند واشكال تازهاى را نمودار مىسازد . جلال الدين مطلب بسيار عالى را متذكر مىشود كه اياز چگونه با چارق وپوستين كهنه سخن تازه مىگويد آيا جاى تعجب است ؟ آرى ، اما براى كهنه گرايان ، كه كهنه ها را پوسيده مىبينند ، زيرا خودشان كهنهاند وفرسودگى روانىشان حتى اگر به تازه ترين تازه ها هم متوجه شود ، باز آنها را پژمرده وپوسيده مىپندارد . اگر روح آدمى جريان واقعى خود را از دست ندهد ثابتترين ثابتها را در حال دگرگونى وتحول وتازگى مىبيند .