محمد تقي جعفري
421
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
شخصى - « شاه نبود خاك تيره بر سرش « اگر پيش اين شاهان ظاهرى خدمتها كنى و گذشت از جان نشان بدهى ، آنان بدان جهت كه به حقايق مخفى ونيتهاى پاك تو آگاه نيستند ، اگر سخن چينى گذارش بدى در بارهء تو به پادشاه بدهد ، خدمات ساليان متمادى ترا پادشاه ضايع مىكند وناديده مىگيرد - اما در نزد آن خداوند عالم مطلق وشنوا وبينا ، گفت گوى سخن چينان كوچكترين اثرى نمىگذارد ، بدين جهت همهء سخن چينان از گذارش ناروا در بارهء بندگان به بارگاه خداوند نوميد ومايوس هستند . آنان تنها مىتوانند ما انسانها را بهم بزنند نه رابطه ميان ما و خدا را . اين بىخردان كه با تمسك به جف القلم مىخواهند از كوشش وگرايش وتقرب ما به خداوند جلو گيرى كنند ، در حقيقت خداى ما را براى ما بد جلوه مىدهند . در ابيات گذشته گفتيم كه درك وجدانى به جاى حس بود هر دو در يك جدول اى عم مىرود بنا بر اين با حس وجدانى ستيزه مكن - ( ( 3151 ) ) معنى جف القلم كى اين بود كه جفاها با وفا يكسان شود ؟ بلكه تاكيد كرديم كه : نتيجهء جفا چيزى جز جفا نمىتواند باشد ومقتضاى ذاتى وفا همان وفا است كه به دنبالش سراغت را خواهد گرفت . تو مىخواهى تسليتى به خود داده وبگوئى : خداى ما رحيم ومهربان است و ما امروز مرتكب معصيت مىشويم وفردا آن خداى مهربان خواهد بخشيد آرى خداوند مهربان است وخواهد بخشيد ، ولى پاك كردن آثار معصيت غير از رو سفيدى تقوا وفضيلت است . دزد را ممكن است ببخشند ، ولى ديگر خزانه پادشاه را به او نخواهند سپرد . اى انسانهايى كه مىخواهيد لقب امين الدين ربانى به خود بگيريد ، بدانيد : « كز امانت رست هر تاج ولوا « تفاوت گناه واطاعت چنان است كه . ( ( 3156 ) ) پور سلطان گر بر او خائن شود آن سرش از تن بدان به اين شود ( 1 ) ور غلام هندويى آرد وفا دولت او را مىزند طال بقا
--> ( 1 ) به اين جدا . .