محمد تقي جعفري
416
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
در بيان معنى جفّ القلم وكتب ان لا يستوى الطاعة والمعصية ، لا يستوى الامانة والسرقة جفّ القلم ان لا يستوى الشكر والكفران ، جفّ القلم ان الله لا يضيع اجر المحسنين ( ( 3131 ) ) همچنين تأويل قد جف القلم بهر تحريض است بر شغل اهمّ ( ( 3132 ) ) پس قلم بنوشت كه هر كار را لايق آن هست تأثير وجزا ( ( 3133 ) ) كژ روى جف القلم كژ آيدت راستى آرى سعادت زايدت ( ( 3135 ) ) چون بدزدد دست شد جف القلم خورد باده مست شد جف القلم ( ( 3136 ) ) تو روا دارى روا باشد كه حق هم چو معزول آيد از حكم سبق ( ( 3137 ) ) كه ز دست من برون رفتست كار پيش من چندين ميا چندين هزار ( ( 3138 ) ) بلكه آن معنى بود جف القلم نيست يكسان نزد او عدل و ستم ( ( 3139 ) ) فرق بنهادم ميان خير وشر فرق بنهادم بد را از بتر ( ( 3141 ) ) ذرّهاى گر در تو افزونى دهد ذره چون كوهى قدم بيرون نهد ( ( 3142 ) ) پادشاهى كه به پيش تخت او فرق نبود از امين وظلم جو ( ( 3143 ) ) آن كه مىلرزد ز بيم رد او و آن كه طعنه مىزند بر جد او ( ( 3144 ) ) فرق نكند هر دو يك باشد برش شاه نبود خاك تيره بر سرش ( ( 3145 ) ) ذرّهاى گر جهد تو افزون شود در ترازوى خدا موزون شود ( ( 3146 ) ) پيش اين شاهان هميشه جان كنى بىخبر ايشان ز غدر وروشنى ( ( 3147 ) ) گفت غمازى كه بد گويد تو را ضايع آرد خدمتت را سالها ( ( 3148 ) ) پيش شاهى كاو سميع است وبصير گفت غمازان نباشد جاى گير ( ( 3149 ) ) جمله غمازان از او آيس شوند سوى ما آيند وافزايند بند ( ( 3150 ) ) بد همىگويند شه را پيش ما كه برو جف القلم كم كن وفا