محمد تقي جعفري
401
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
( ( 3060 ) ) از دكانى گر كسى تربى برد كاين ز حكم ايزد است اى با خرد ( ( 3061 ) ) بر سرش كوبى دو سه مشت اى كره حكم حق است اين كه اين جا باز نه اعتقاد به جبر به تناقض صريح مىانجامد نكتهء فوق العاده مهمى است كه جلال الدين در موضوع جبر متوجه شده است و مانند ساير مطالب بسيار عالى است كه در مثنوى به طور فراوان ديده مىشود و ما نمىدانيم كه خود جلال الدين به طور آگاهانه صد در صد اين گونه مطالب را پرورانده است يا نه ؟ بهر حال مضمون دو بيت فوق جبريون را در يك تناقض صريح مات مىكند . جلال الدين مىگويد : واقعيتهايى كه در زندگانى فرد و اجتماع به وقوع مىپيوندد . از يك جهت مراحل طبيعى وقانونى خود را سير مىكند وبنقطهء معينى مىرسد . مثلًا ميوهء سيبى را كه زيد مالك شده و در بشقاب روى ميزش گذاشته است تا از آن استفاده كند ، دو جريان مهم را سپرى كرده است : جريان يكم - قلمرو طبيعى مخصوص به خود را كه از عالم هستهاى گرفته و پس از صدها فعل وانفعالات در شاخهاى از درخت سيب به وضع معين خود رسيده است . جريان دوم - زيد كارى انجام داده و از روى استحقاق دست مزد خود را گرفته و يك كيلو سيب خريده و براى استفاده به خانهء خويش آورده است وفعلا تصرف در سيب را بهر نحو كه بخواهد حتى خوردن ومحو ساختن آن در اختيار زيد قرار گرفته است . موقعيت سيب در اختيار زيد چه از نظر قوانين طبيعى و چه از نظر مقررات اجتماعى ، متعلق مشيت الهى است .