محمد تقي جعفري

371

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

نيست كه ما از توجه ودريافت نمونه ى آن اوصاف هم ناتوان بوده ومعارف ما در بارهء اوصاف الهى تنها نفى اضداد آنها را باز گو كند ، چنان كه بعضى از متكلمين گفته‌اند كه ما مىگوييم : « خداوند عالم است » يعنى جاهل نيست . « خداوند توانا است » يعنى عاجز وناتوان نيست . زيرا خداوند در انسان آن قدرت وعظمت را بوديعت نهاده است كه مىتواند به خداوند بگرايد ومحبت بورزد و بلكه بنا به بعضى از آيات ونيايشهاى معتبر شيفته وواله وبىقرار او بوده باشد ، چنان كه امير المؤمنين عليه السلام در نيايش خود مىگويد : « واجعل لسانى بذكرك لهجا وقلبى بحبك متيما » ( زبانم را گوياى ذكرت ودلم را در دوستىات بىقرار فرما ) ومسلم است كه بدون دريافت عظمت وجمال وجلال الهى محبت بىقرارانه مفهومى ندارد . نمونهاى از علم واراده وقدرت خود را بوسيلهء همين اوصاف كه در انسانها وجود دارد ، با آگاهى به ما فوق بودن اوصاف موجود در ما قابل درك ساخته است ، در عين حال اين توجه را هم بما داده است كه مىتوانيم ما فوق بودن صفات ربوبى را از صفات انسانى از همه جهات ، بدانيم . پس قابل مقايسه نبودن اوصاف الهى با اوصاف ما انسان منافاتى با درك نمونهء اوصاف ربوبى ندارد . وگر نه پيشوايان اسلام نمىگفتند : « من عرف نفسه فقد عرف ربه » ( كسى كه خود را شناخت خدايش را شناخت . ) 2 - با اين كه اوصاف وافعال خداوندى در كلمات زمانى بيان مىشود با اين حال ما فوق زمان مىباشد . اين حقيقت جاى ترديد نيست كه ذات وصفات خداوندى وافعال او ما فوق زمان و به وجود آورندهء آن است كه از حركت و تغيير در پهنه جهان هستى يا از درون جارى مستمر آدمى انتزاع مىشود ، با اين حال در قرآن به عنوان مثال فعل كان كه ماضى مادهء كون است در موارد فراوانى كارهاى خداوندى يا صفات او را بيان مىكند در صورتى كه بنا به تعريف همهء ادباى عربى زبان فعل ماضى آن فعل است كه واقع شود و