محمد تقي جعفري

351

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

مىآيد و از آن كرباس شلوار مىدوزد كرباس بىاختيار در مقابل آن كه نيرومندتر است ، چه چارهاى دارد ؟ كسى كه ملكش به خلاف خواست او تحت تصرف نيرومندترى قرار مىگيرد و آن را به صورت خارستانى در مىآورد چكارى از دستش ساخته است اگر صاحب خانه به اين ناتوانى باشد كه ديگران بتوانند او را كهنه و از كار افتاده اش كنند ، من چه كنم ؟ من اگر چه تازه ونو باشم ، به پيروى از يار ناتوانم خوار وبىاختيار خواهم گشت . حالا كه خواستهء نفس قوى و پيش مىرود ، اين اصل كه « هر چه را خدا بخواهد همان مىشود » مسخرهاى بيش نيست . من اگر ننگ مغان و كافر هم باشم ، اين بد گمانى را در حق خدا نخواهم داشت ( ( 2931 ) ) كه كسى ناخواه او ورغم او گردد اندر ملكت او حكم جو وبيايد وچنان مزاحم ملك وسلطهء مطلقه او شود كه آن خداى دم آفرين نتواند حتى دمى در آورد . خدا مىخواهد شيطان را دفع كند و براى او هم لازم است كه شيطان ونفس را دفع كند ، ولى چون نمىتواند اين كار را انجام بدهد غمگينتر مىشود . بنا بر اين ( ( 2934 ) ) بندهء اين ديو مىبايد شدن چون كه غالب اوست در هر انجمن مبادا كه شيطان با من از در كينه توزى در آيد و خدا نتواند دستگيرم باشد . حالا كه هر چه شيطان بخواهد به وقوع خواهد پيوست ، ديگر علتى براى نيكو شدن كارهاى من باقى نمىماند . پس معلوم مىشود انحراف من بوسيلهء شيطان ونفس طبق خواستهء خدا انجام مىگيرد ، زيرا ( ( 2937 ) ) حاش لله ايش شاء الله كان حاكم آمد در مكان ولا مكان ( ( 2938 ) ) هيچ كس در ملك او بىامر او در نيافزايد سر يك تار مو