محمد تقي جعفري

340

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

تفسير ابيات شخصى شمع به دست روز روشن مشغول جستجو وگشتن بود ، با عشق وسوز فراوانى همه كوچه ها وبازارها را زير پا مىگذاشت . كسى او را ديد وگفت : پى چه مىگردى ؟ در روز روشن با چراغ گشتن چه معنا دارد ؟ جوينده پاسخ داد كه دنبال آدمى مىگردم كه حياتى از دم الهى داشته باشد . گفت : بىخود مگرد ، من خود زياد گشته‌ام وحتى بيك آدم هم برنخورده واكنون مات ومبهوتم . جوينده گفت : بالاخره آيا شما مردى را سراغ داريد ؟ گفت : اين كوچه وبازارها پر از مردم است . گفت : من مردنما نمىخواهم ، بلكه آدمى را مىخواهم كه در هنگام هيجان خشم وشهوت بتواند خوددارى كند وآدم بودن خود را فراموش نكند . آقاى عزيز ( ( 2893 ) ) وقت خشم و وقت شهوت مرد كو طالب مردى دوانم كو به كو ( ( 2894 ) ) كو در اين دو حال مردى در جهان تا فداى او كنم امروز جان آن شخص در پاسخ جوينده مىگويد : تو چيز خيلى كميابى را مىجويى و از حكم الهى كه اصل است بىخبرى . مگر نمىدانى اصل قضاى الهى است و ما فرع احكام قضا وقدر او ؟ چرخ گردان به آن عظمت را قضاى الهى گم راه مىكند وصد عطارد را كه رمز عقل وخرد است احمق مىسازد . جهان چاره را تنگ وآهن و سنگ خاره را ذوب مىنمايد . تو كه مىخواهى موضوع قضا وراز هستى را قدم به قدم درنوردى و آن را درك كنى « خام خامى خام خامى خام خام » تو تنها به گردش آسيا مىنگرى و به آن آب جو كه آن را به حركت در آورده است ، توجهى ندارى . خاك به هوا رفته را تماشا مىكنى وبادى را كه آن را به هوا برده است نمىبينى . تو فقط همين را مىبينى كه انديشه هايت مىجوشد ومىخروشد ، ولى آتشى را كه آن جوش وخروش را به وجود مىآورد ، درك نمىكنى . حق تعالى به ايوب عليه السلام آن پيامبر عظيم الشان فرمود : من بعدد موهاى بدنت شكيبايى به تو بخشيده‌ام ، تو