محمد تقي جعفري
327
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
تو اى عزيز ، از آن نازنينان ومنظور الهى نيستى كه ترا بىگردو ومويز بگذارند . گرسنگى كجا و تو كجا ؟ ( ( 2846 ) ) جوع رزق جان خاصان خداست كى زبون همچو تو گيج گداست فكرت را فارغ داشته باش ، تو از آن نازنينان نيستى ، كه در اين آشپزخانهء حيوانى ترا بىنان بگذارند ، براى اين شكمباركان در روى زمين « كاسه بر كاسه است وخوان بر خوان مدام » . وقتى كه تو چشم از اين دنيا بربندى ، نان پيشا پيش تابوت تو فرياد زنان خواهد گفت : كهاى كشندهء خويش از درد گرسنگى ، برخيز ، تو رفتى ونان تو بىصاحب مانده است . مگر نمىدانى كه بر روى هر لقمهء غذايى نام خورندهء آن لقمه حتى با نام پدر وجدش ثبت شده است ؟ پس توكل كن و دست و پاى خود را ملرزان ، زيرا عشق روزى به تو بيش از عشق تو به روزى است . روزى به تو عاشق است و در مقابل دست وپاچه شدن تو ناز مىكند ، اگر صبر وشكيبايى داشتى ، روزى مانند عاشقان دل باخته خود را به وصال تو مىرساند . آخر . ( ( 2854 ) ) اين تب ولرزه ز خوف جوع چيست ؟ در توكل سير مىتانيد زيست