محمد تقي جعفري
315
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
سر دارد و نه حسرتى . تو براى رو پوشى از بد چشمان با يك وسيلهء ظاهرى كار كن ودستت را به زير حصير ببر ومشتت را پر كن و به بىنوايان پشت خميده عطا كن . پس از اين ، كار تو بخشش بىمنت وگوهر بخشى بىعوض است كه از پشت پردهء غيبى به بيچاره گان بايد عطا كنى . برو يد الله فوق ايديهم را بخوان و مانند دست خدا بدون علت وغرض روزى را به مردم ارزانى بدار . برو سراغ مردم وام دار وقرضهاى آنان را ادا كن و از تعهدى كه كردهاند نجاتشان بده و مانند باران با بركت فرش اين جهان را سبز وشاداب بساز . يك سال ديگر كار شيخ همين بود كه از كيسهء نامتناهى خداوندى طلاها بر مردم مىبخشيد . خاك سياه در دستش به طلا مبدل مىگشت واسخياى عالم مانند حاتم طايى چون گدايانى بودند كه در مقابل شيخ صف كشيده بودند .