محمد تقي جعفري
304
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
بود . اصولى كه اين دو علم بعد از دكارت خود را به آن وابسته مىساختند ، قطعه قطعه ونابود مىشد . نسل جوان مىخواست نسل پيش از خود را به جايى براند كه فى الواقع براى ايشان رقت آور بود و آنان حيران ومبهوت كه چه بايد كرد ؟ حتى روشهاى علمى وفلسفهء علوم تحققى وميكانيكى نيز با تمام بناى نظريهء تكامل و آن چه اسپنسر بر آن افزوده بود ، به شدت مىلرزيد . چون خطر ورشكستگى تمام علوم را تهديد مىكرد ، دانشمندان از خود سؤال كردند : تكليف دانش امروزى چه خواهد شد ؟ آيا تقدير آن اين است كه بيك باره معدوم شود يا چيز تازهاى جانشين آن خواهد شد ؟ هانرى پوانكاره چنين توضيح داد : در فكر ما عوامل چندى وجود دارد كه بايد بين آن يكى را انتخاب كنيم : مثلًا هندسهء اقليدس وهندسهء ريمان وهندسهء لوباچفسكى از اين قبيلاند . اگر ما اولى را برگزيدهايم ، علت آن نيست كه واقعيت اين هندسه بيش از آنهاى ديگر است ، بلكه علت آن است كه اين هندسه با تجارب ما در جهان مطابقت بيشترى دارد و به عبارت ديگر ساده تر از ساير انواع هندسه است . به همين طريق اظهار اين كه زمين حركت دورانى دارد وفضا داراى سه بعد است ، ساده تر از اصول مشابه آنها مىباشد . پىير دو هم استاد دانشگاه بوردو نيز اظهار داشت : مطابقت با تجربه دليل صحت ودرستى يك تئورى نيست ، همهء تئورىها كه به تدريج حقيقت را احاطه مىكنند وبيش از پيش به آن نزديك مىشوند ، در مورد خود صحيح مىباشند . چون فلاسفه شنيدند كه دانشمندان اينطور با صراحت وبىحيايى از بىهودگى دانش وعدم قدرت تئورىها گفت گو مىكنند گوش خود را تيز كردند . مسلما آنان نيز از سقوط وعدم توفيق تئورهاى بزرگ دانش ميكانيكى اطلاع يافته بودند ، اما بخصوص اين معنى