محمد تقي جعفري

290

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

او را پائين بياورد و جزئى از من عاشقانهء خود قرار بدهد ؟ در صورتى كه عشق مقرون به ايمان نه به خدا وظيفهاى معين مىكند و نه در او تصرفى مىنمايد ، بلكه مطابق تعريفى كه در بارهء ايمان وعشق هماهنگ گفتيم ، انسان با خويشتن كار دارد و اين يقين شهودى او است كه بدون تعيين موقعيت خاص براى خدا ، خود او را منجذب وبىقرار مىسازد و با انجام وظيفه رهسپار كويش مىنمايد . عشق ومنابع اسلامى كلمهء عشق در قرآن وجود ندارد ، ولى حب وود وتبل ديده مىشود . ماده تبل كه در آيه « واُذْكُرِ اِسْمَ رَبِّكَ وتَبَتَّلْ إِلَيْه تَبْتِيلًا 73 : 8 » ( 1 ) آن مفهوم است كه با دل باختن وبىقرارى وبسيج كردن تمام مشاعر درونى در راه محبت قابل تفسير است . در نهج البلاغه در خطبهء شماره 175 در جملهاى چنين آمده است : « و من عشق شيئا اعشى بصره وامرض قلبه » ( كسى كه به چيزى عشق بورزد ، چشمش را مختل ودلش را بيمار مىسازد ) در نيايشهاى صحيفه ى سجاديه امام زين العابدين عليه السلام هم كلمهء عشق ديده نشده است . محدث قمى در كتاب سفينه در ج 2 مادهء عشق روايتى از پيامبر اكرم نقل كرده است كه : « ان الجنه لا عشق لسلمان من سلمان للجنه » . روايت ديگرى را قطب راوندى نقل كرده است كه مىگويد : « حضرت امام باقر عليه السلام از پدرش امام على بن الحسين عليه السلام نقل مىكند كه وقتى امير المؤمنين عليه السلام از كربلا عبور مىكرد ، در توصيف آن سرزمين فرمودند : اينجا خوابگاه عشاق وشهدايى است كه نه در گذشته مانند آنان وجود داشته و نه در آينده » ( 2 ) اين روايت را هم محمد بن يعقوب كلينى از امام صادق عليه السلام نقل كرده

--> ( 1 ) سوره المزمل ، آيهء 8 . . ( 2 ) الخرايج ، راوندى نقل از سفينه ، ج 2 ص 197 . .