محمد تقي جعفري
285
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
مزبور ضعيفتر مىشود . از آن مسير كه عشق صعود مىكند ، يعنى به منبع اصلى خود نزديكتر مىگردد عشق معناى ديگرى به خود مىگيرد ، در مثال پسر و دختر جوان كه عاشق ومعشوق يكديگراند ، همين كه عشق از حوزهء جاذبيت خود معشوق تجاوز مىكند ، مثلًا به پدر و مادر دختر كه با عشق دو جوان روى موافق داشته يا حد اقل بىطرف مىباشند ، مىرسد ، ماهيت عشق عوض مىشود ، و جاى خود را به نوعى از گرايش مخلوط با احساس عظمت مىدهد كه منبع هستى معشوق است . زيرا عاشق مىداند كه علت وجودى معشوق پدر و مادر هستند كه او را به وجود آوردهاند . همچنين است ساير موضوعات با ارزش و با عظمت كه اگر عشق در بارهء آن موضوعات ، به حد نصاب برسد ، عاشق هر چيز را هم كه از دست بدهد ، مانند انديشه وتعقل وكنجكاوى وجريانات بيرونى ذاتى ، اين حقيقت را از دست نمىدهد كه موضوع مورد عشق كه به وجود آورندهء آن است ، آن عظمت وارزش را كه به علت به وجود آورندهء موضوع معشوق داده است ، خود داراى عظمت وارزشى از يك سنخ ديگر بوده است . چنان كه گفتيم نوع عشق عوض مىشود و مقدارى از عظمت واعتلا در علت را با محبت مخلوط مىكند . يك مثال ديگر را هم در نظر بگيريم ، فرض كنيد : تابلوى فوق العاده زيبايى را در اختيار ما قرار دادهاند كه ما مىتوانيم زيبايى وعظمت آن را درك كنيم ، درك زيبايى وعظمت تابلو تدريجا گرايش وعلاقهء ما را به خود جلب مىكند ، خواه اين محبت وعلاقه به درجهء شديدترين عشق برسد يا نه ، عظمت نقاش را كه آن تابلو را به وجود آورده است ، براى ما مطرح خواهد كرد ، ولى اين عظمت يك مفهوم بىگانه از زيبايى نيست ، يعنى مانند عظمت سازندهء يك ساختمان محكم نيست ، بلكه عظمتى است كه سرچشمهء به وجود آورندهء زيبايى است كه مورد عشق وعلاقهء ما قرار گرفته است و جاى ترديد نيست كه عظمت نقاش ممكن است محصول صدها عامل بوده باشد ، مانند به دست آوردن محيطى كه او توانسته است