محمد تقي جعفري
272
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
وصف الهى است كه به بندگانش داده است كه نهايت قرب را براى آنان امكان پذير مىسازد ، آيا اين عشق سزاوار مبتلايان آلت تناسل است ؟ آرى ( وصف بنده مبتلاى فرج وجوف ) هيجده - تا كنون معشوقهايى كه افرادى را به عنوان عشاق به زنجير كشيدهاند بر دو نوعند : نوع يكم - كسانى هستند كه عشاق را با زيبايى ظاهرى به عنوان وسيلهء اشباع جنسى خود به زنجير انداختهاند . اينان چنان كه خود را ساخته وپرداخته وهويت اصلىشان را منكر شدهاند ، عشاق خود را هم از پاى در آورده و در آستانهء پديده هاى ساختگى يا حيوانى خود به زانو در آوردهاند . نوع دوم - مردمى هستند كه عشق وعلاقهء انسانها را به سوى خود جلب كردهاند ولى به عنوان چراغ فروزانى كه عشاق را به معشوق حقيقى خود برسانند . اى بسا كس را كه صورت راه زد قصد صورت كرد و بر الله زد نوزده - آن عشق مجازى كه ضد انديشه ومعقول است چگونه مىتواند حقايق معقول را درك كرده پا از آنها فراتر گذارد و به معقولات ما فوق و اصل شود ؟ اين خاصيت عشق حقيقى است كه : غير اين معقولها معقولها يا بى اندر عشق با فرّ وبها بيست - آن عاشق مجازى كه انسان دل باخته را در هر حال از خوف عدم وصال مىسوزاند ومضطربش مىنمايد ، چگونه مىتواند اميد بخش انسانهاى ديگر باشد ؟ او كه خود را در طوفانى از بيم ونااميدى وتلخى احساس عدم وصول به آرمان بىچاره مىبيند ، ونمىتواند از آن طوفان بيرون بيايد ، چگونه مىتواند دستگير صدها هزار بدبخت نااميد بوده باشد ؟ بيست و يك - موجودى كه جزء ناچيز ودرمانده واسير امواج ونوسانات قوانين طبيعت است ، چگونه مىتواند شايستهء آن باشد كه مثل جلال الدين انديشمندى در باره اش بگويد :