محمد تقي جعفري
264
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
14 - عشق حقيقى وانگيزه وخواص آن عشق آن زنده گزين كاو باقى است و از شراب جانفزايت ساقى است ( 1 ) ليك صافى غرق عشق ذو الجلال ابن كس نى ، فارغ از اوقات وحال رو چنين عشقى گزين گر زنده اى ور نه وقت مختلف را بندهاى ( 2 ) رحم خود را او همان دم سوخته است كه چراغ عشق حق افروخته است دوزخ اوصاف او عشق است واو سوخت مر اوصاف خود را مو به مو ( 3 ) عاشق حقى و حق آن است كاو چون بيايد از تو نبود تار مو صد چو تو فانيست پيش آن نظر عاشقى بر نفى خود خواجه مگر ؟ كرد فضل عشق انسان را فضول زين فزون جوى ظلوم است وجهول ( 4 ) كسب دين عشق است وجذب اندرون قابليت نور حق دان اى حرون ( 5 ) عاشقان را شادمانى وغم اوست دست مزد و اجرت خدمت هم اوست ( 6 ) عاشقى كز عشق يزدان خورد قوت صد بدن پيشش نيازد ترّه توت عاشق عشق خدا وانگاه مزد ؟ جبرئيل مؤتمن وانگاه دزد ؟ با محمد بود عشق پاك جفت بهر عشق او را خدا لولاك گفت ( 8 ) اندر آن جز عشق يزدان كار نيست جز خيال وصل او ديّار نيست خانه را من روفتم از نيك و بد خانهام پر گشت از عشق احد ( 9 )
--> ( 1 ) دفتر اول ، ص 7 ب 7 . . ( 2 ) دفتر سوم ، ص 159 ب 71 . . ( 3 ) دفتر سوم ، ص 168 ب 12 و 13 . . ( 4 ) دفتر اول ، ص 1 و 2 و 3 . . ( 5 ) دفتر دوم ، ص 119 ب 56 . . ( 6 ) دفتر پنجم ، ص 288 ب 36 . . ( 8 ) دفتر پنجم ، ص 325 ب 51 . . ( 9 ) دفتر پنجم ، ص 326 ب 52 و 53 . .