محمد تقي جعفري
260
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
بنا بر اين ، بالاترين اوج واعتلايى كه براى نوع انسان مىتواند روى بياورد ، همين عشق است كه موقعيت وجودى او را در عالم هستى در ارتباط با او با بهترين ومنحصرترين راه تفسير وتوجيه مىنمايد . به اين بيت حافظ دقت كنيم : عاشق شو ار نه روزى كار جهان سر آيد ناخوانده درس مقصود از كارگاه هستى انسان در حالت عشق است كه معشوق را كه نظرگاه واحد است ، فهرست روشنى براى عالم هستى مىداند و به فعاليت مىپردازد . لحظهاى از ديدار معشوق فهرستى براى ابديت . زيبايى همه هستى مربوط به زيبايى معشوق مىگردد . حركتى از معشوق اساس حركت وتحولات را نشان مىدهد . خندهاى از معشوق به روى عاشق ، نمونهاى از خنده وانبساط كيهان بزرگ بشمار مىآيد . همهء نيروهايى كه در جهان هستى مشغول فعاليتاند . در پاهاى عاشقى است كه به سوى معشوقش رهسپار شده است سكوت با عظمت جهان هستى كه هيجان آميزترين سكوت است ، در سكوت چند لحظهاى معشوق در مقابل گفت گوهاى پر حرارت وراز ونياز وهيجانات عاشق خلاصه مىشود . ملاحظه مىشود كه در حالت عشق همهء جهان هستى با آن اسرار شگفت انگيز وتنوعات وتضادهايش در نظرگاه عاشق جمع ومتحد شده و خود را بدون پرده در اختيار عاشق گذاشته است حافظ مىگويد : اهل نظر دو عالم در يك نظر ببازند عشق است وداو اول بر نقد جان توان زد اما دريغا ، كه افرادى از بشر همين اوج واعتلاى روحى را به غريزهء جنسى