محمد تقي جعفري
256
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
10 - مسئله پنجم - عاشق مجازى به صورت وساخته هاى خود عشق مىورزد عاشق تصوير ووهم خويشتن كى بود از عاشقان ذو المنن ؟ ( 1 ) منگر اندر نقش زشت وخوب خويش بنگر اندر عشق و بر مطلوب خويش ( 2 ) عاشق خويشيد وصنعت كرد خويش دمّ مار آن را سر مار است كيش ( 3 ) آن كه عاشق نيست او در آب در صورت خود بيند اى صاحب نظر دور مىبينى سراب ومىدوى عاشق آن بينش خود مىشوى ( 4 ) عشق صورتها بسازد در فراق نامصور سر كشد وقت تلاق ( 5 ) اگر بخواهيد روشنترين وصريحترين بازيگرى شگفت انگيز انسانى را به بينيد ، به سراغ عشاق مجازى برويد تا با چشم خود مشاهده كنيد كه چگونه جزئىها را مطلق ، زشت را زيبا ، انديشه وتعقل را مبدل به احساس وبالعكس نموده ، كوچك ، را بزرگ ، موقت را ابدى ، ابدى را موقت و در يك عبارت كلى هست را نيست و نيست را هست مىنمايند و از اين بهم زدنها و هيچ كردن همه چيز و همه چيز كردن هيچ لذت مىبرند . يكى از واحدهاى بازيگرى عشاق موضوع عشق آنان است كه گمان مىكنند موجود ديگرى را در عالم خارج مورد علاقه وعشق قرار دادهاند ، در صورتى كه با يك تحليل ساده مىتوان به اين نتيجه رسيد كه آنان به خويشتن عشق مىورزند ، آن هم چه عشقى زيرا در تاريخ عشاق كسى ديده نمىشود كه حد اقل لحظاتى چند خود را براى خويشتن مطرح نموده و به بيند آيا خود را شايستهء آن مىداند كه مورد عشق بلكه
--> ( 1 ) دفتر اول ص 56 ب 5 . . ( 2 ) دفتر سوم ص 159 ب 72 . . ( 3 ) دفتر اول ص 181 ب 15 . . ( 4 ) دفتر ششم ص 405 ب 68 . . ( 5 ) دفتر چهارم ص 267 ب 62 . .