محمد تقي جعفري
249
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
جوشش وفعاليت واشتياق مزبور همان ضرورت طبيعى است كه لذت را همراه خود دارد . 7 - مسئله دوم - عشق از احساس زيبايى و خير و كمال شروع مىشود و در مسير حركت جدى به سوى زيبا يا بى ، موضوع معشوق را به صورت ايده آل و خير و كمال منحصر در عالم هستى در مىآورد وآنگاه با تمام قواى حياتى وروانى مىخواهد او را مانند جزئى از « من » خود نمايد . اين مسئله مانند نتيجهاى بر مسئله يكم است ، زيرا وقتى كه موضوع ملايمت و ضرورت ولذت يا بى به معناى عمومى نتواند انگيزهء عشق بوده باشد ، مسلما پديدهء زيبايى در موضوع دخالت اساسى خواهد كرد . بنده آزادى طمع دارد ز جد عاشق آزادى نخواهد تا ابد بنده دايم خلعت وادرار جوست خلعت عاشق همه ديدار اوست در نگنجد عشق در گفت وشنيد عشق درياييست قعرش ناپديد البته بدان جهت كه عشق يك پديده ى شخصى نيست ، بلكه تنوعى به انواع معشوق دارد ، مانند عشق انسان به انسان ، عشق به مناظر طبيعت ، عشق به پيروزى عشق به مقام . . . لذا مقصود ما هم از زيبايى و خير و كمال يك معناى عمومى است كه انواع گوناگونى را در بر دارد . در نتيجه درك زيبايى و خير و كمال وامكان وصول به آن واحساس لزوم وصول به زيبا و خير و كمال كه اساسىترين عامل عشق است . مفاهيم متنوعى را پيدا مىكنند اين كه گفتيم : معشوق را به صورت ايده آل منحصر به فرد در مىآورد ، خاصيت اساسى عشق است كه همه چيز را هيچ ، و هيچ را همه چيز مىنمايد . اين مسئله را در مجلد اول در مسئلهء هشتم از مسائل عشق ص 60 و 61 و 62 مطالعه فرماييد . 8 - مسئلهء سوم - انگيزهء عشق مجازى ونقش اساسى خود پرستى در آن اگر ما بخواهيم موضوع لذت جويى ولذت يا بى را از عشق مجازى منها كنيم ، با پديدهاى رو برو خواهيم گشت كه هيچ مفهوم قابل دريافتى را از نظر روانى دارا نمىباشد .