محمد تقي جعفري
231
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
عشق از خرگاه بر گردون زده جان سگ خرگاه چوپان آمده ( 1 ) آن كه صد ميلش سوى ايمان بود چون شما را ديد او فاتر شود زان كه نامى بيند ومعنيش نى چون بيابان را مفازه گفتنى چون به ايمان شما او بنگرد عشق او زآورد ايمان بفسرد ( 2 ) ور نه بيند عاقلى احوال عشق كم نگردد ماه نيكو فال عشق ( 3 ) عشق را با پنج و با شش كار نيست مقصد او جز كه جذب يار نيست ( 4 ) پوستين وچارق آمد از نياز در طريق عشق محراب اياز ( 5 ) هين گلوى عشق گير ومىفشار تا خنك گردد دل عشق اى سوار خوش بسوز اين خانه را اى شير مست خانهء عاشق چنين اولىتر است بنگر اين كشتى خلقان غرق عشق اژدهايى گشته گويى حلق عشق ( 6 ) عقل گردى عقل را دانى كمال عشق گردى عشق را بينى جمال ( 7 ) عشق قهار است من مقهور عشق چون قمر روشن شدم از نور عشق عاشقان بر سيل تند افتاده اند بر قضاى عشق دل بنهاده اند گر به در انبانم اندر دست عشق يك دمى بالا و يك دم پست عشق ( 8 ) عاشق است او را قيامت آمده است تا در توبه بر او بسته شده است عاشقى وتوبه يا امكان صبر اين محالى باشد اى جان بس سطبر
--> ( 1 ) دفتر پنجم ، ص 335 ب 14 . . ( 2 ) دفتر پنجم ، ص 335 ب 58 ، 59 ، 60 . . ( 3 ) دفتر پنجم ، ص 345 ب 37 . . ( 4 ) دفتر ششم ، ص 352 ب 6 . . ( 5 ) دفتر ششم ، ص 355 ب 41 . . ( 6 ) دفتر ششم ، ص 361 ب 61 ، 64 ، 68 . . ( 7 ) دفتر ششم ، ص 364 ب 6 . . ( 8 ) دفتر ششم ، ص 366 ب 15 و 21 و 23 . .