محمد تقي جعفري
228
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
من به پيشت حاضر و تو نامه خوان نيست اين بارى نشان عاشقان ( 1 ) تو مبين اين پاىها را بر زمين زان كه بر دل مىرود عاشق يقين ( 2 ) كورى عشق است اين كورى من حب يعمى ويصم است اى حسن ( 3 ) اى بسا معشوق كايد ناشناخت پيش بدبختى نداند عشق باخت ( 4 ) عشق نان بىنان غذاى عاشق است بند هستى نيست هر كاو صادق است ( 5 ) نزد عاشق درد وغم حلوا بود ليك حلوا بر خسان بلوا بود ( 6 ) غم چو بينى در كنارش كش به عشق از سر ربوه نظر كن در دمشق عاقل از انگور مىبيند همى عاشق از معدوم شىء بيند همى ( 7 ) آن طرف كه عشق مىافزود درد بو حنيفه شافعى درسى نكرد عاشقان را هر زمانى مردنى است مردن عاشق ز خود يك نوع نيست ( 8 ) پارسى گو گرچه تازى خوشتر است عشق را خود صد زبان ديگر است ( 9 ) عشق چون دعوى جفا ديدن گواه چون گواهت نيست شد دعوى تباه ( 10 ) منبلم بىزخم ناسايد تنم عاشقم بر زخمها برمىتنم ( ) آن بخارى نيز خود بر عشق زد گشته بود از عشقش آسان از كبد ( ) هيچ عاشق خود نباشد وصل جو كه نه معشوقش بود جوياى او ( ) حكمت حق در قضا و در قدر كرده ما را عاشقان يكدگر ( )
--> ( 1 ) دفتر سوم ، ص 159 ب 19 ، 42 ، 43 . . ( 2 ) دفتر سوم ، ص 168 ب 68 . . ( 3 ) دفتر سوم ، ص 174 ب 63 . . ( 4 ) دفتر سوم ، ص 181 ب 8 . . ( 5 ) دفتر سوم ، ص 185 ب 41 . . ( 6 ) دفتر سوم ، ص 186 ب 4 . . ( 7 ) دفتر سوم ، ص 197 ب 45 ، 46 . . ( 8 ) دفتر سوم ، ص 198 ب 58 و 60 . . ( 9 ) دفتر سوم ، ص 198 ب 3 . . ( 10 ) دفتر سوم ، ص 201 ب 66 . . ( 11 ) دفتر سوم ، ص 200 ب 49 . . ( 12 ) دفتر سوم ، ص 208 ب 24 . . ( 13 ) دفتر سوم ، ص 208 ب 17 . . ( 14 ) دفتر سوم ، ص 208 ب 24 . .