محمد تقي جعفري

223

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

خود آگاه صورت نمىگيرد . اثبات اين كه كشش مزبور را از روى خود آگاهى وعشق است احتياج به ادراكاتى فوق درك ومشاعر معمولى دارد . اما مسئلهء خود آگاهى وحيات داشتن تمام موجودات هستى كه ذكر و تسبيح بدون آن ممكن نيست ، و ما بارها در مجلدات تفسير ونقد وتحليل به پيروى از ابيات مثنوى مطرح كرده‌ايم ، از طرف قرآن صريحا مورد تاييد است ، اين مسئله را با نظر به بعضى از دلايل علمى كه از هم مكتبان پاستور و با نظريه بعضى از دريافتهاى فلسفى كه از امثال چوردانو برونو ولايپ نيتز در دسترس است ، مىتوان ثابت شده تلقى نمود ، ولى موضوع عشق در اجزاى جهان هستى را به دليل جذب وانجذابى كه در آن ديده مىشود ، تنها با احتمال وذوق پردازى مىتوان مطرح نمود ، مگر اين كه مقصود از عشق آن پديده معروف كه از مختصات روانى انسانها است نباشد و معناى ديگرى منظور شود مانند احساس يكديگر را . وانگهى اگر جذب وانجذاب اجزاى هستى معلول حركت جبرى اشياء بوده باشد كه به قول ارسطو و ساير مشائيون از ما فوق جهان به آنها وارد مىشود ، در اين صورت تصور عشق در اجزاى جهان با مشكلاتى رو برو مىشود كه قابل حل به نظر نمىرسد موضوع ديگرى كه در اين مبحث قابل اهميت است ، اينست كه آگاهى اجزاى هستى به آفرينندهء خود ، غير از آگاهى اشياء به يكديگر مىباشد . اشخاصى هستند كه حيات وآگاهى اجزاى هستى را به خداى هستى مىپذيرند ، ولى آگاهى اشياء را به يكديگر قبول نمىكنند . عطار مىگويد : كارگاهى بس عجايب ديده ام جمله را از خويش غايب ديده ام سوى كنه خويش كس را راه نيست ذرهاى از ذرهاى آگاه نيست وقتى كه هيچ يك از اجزاى هستى آگاهى از يكديگر ندارند ، چگونه