محمد تقي جعفري
217
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
1 - آيا مىتوان عشق را تعريف كرد وتوضيح داد ؟ هر چه گويم عشق را شرح وبيان چون به عشق آيم خجل گردم از آن گر چه تفسير زبان روشنگر است ليك عشق بىزبان روشنتر است چون قلم اندر نوشتن مىشتافت چون به عشق آمد قلم بر خود شكافت عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق وعاشقى هم عشق گفت ( 1 ) از درِ دل چون كه عشق آيد درون عقل رخت خويش اندازد برون ( 2 ) شرح عشق ار من بگويم بر دوام صد قيامت بگذرد و آن ناتمام ( 3 ) درنگنجد عشق در گفت وشنيد عشق دريايى است عمقش ناپديد ( 4 ) عقل گردى عقل را دانى كمال عشق گردى عشق را بينى جمال ( 5 ) عشق را در پيچش خود يار نيست محرمش در ده يكى ديّار نيست ( 6 ) وجود عشق و اين كه اين پديده نمود مشخصى در روان انسان ندارد ، در مجلد اول تفسير ونقد وتحليل مورد بررسى قرار دادهايم ، در اين مبحث مىخواهيم اين نكته را متذكر شويم كه عشق قابل تعريف علمى نيست ، زيرا نه محسوس است نه معقول ، در عين حال كه در هر دو قلمرو حس وعقل تأثير ودگرگونى به وجود مىآورد . اگر تعريف كنندهء عشق كسى است كه خود عشق مىورزد ، مسلما تعريف او صحيح نخواهد بود ، زيرا اين پديدهء غير عادى به تمام انديشه ومشاعر واصول تعقل ومنطق او مسلط گشته و رنگ آميزى نموده است ، مثلًا اگر عاشق بخواهد با اين
--> ( 1 ) دفتر اول ، ص 4 ب 53 تا 56 . . ( 2 ) دفتر سوم ، ص 212 ب 5 . . ( 3 ) دفتر پنجم ، ص 316 ب 4 . . ( 4 ) دفتر پنجم ، ص 325 ب 45 . . ( 5 ) دفتر ششم ، ص 364 ب 6 . . ( 6 ) دفتر ششم ، ص 382 ب 8 . .