محمد تقي جعفري
204
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
به قول وايتهد هنوز هيچ يك از مسائل اجتماعى و سياسى كه در دورانهاى باستانى مطرح بود ، حل وفصل نشده است آرى ، انسان به همان وضع تاريك وابهام انگيز خود ادامه مىدهد . هنوز دروغ وتلقين و چند شخصيتى وجاه طلبى واختلاط اوهام وخرافات با انديشه هاى منطقى واحساسات بىمحاسبه و پول جامد كه تمامى زنده ها را مىخشكاند به مقدرات بشر حكم فرمايى دارد . هنوز قوانين بشرى امور جاريه را تثبيت مىكند و كارى به بايستگى و شايستگى ايشان ندارد . دستورهاى اكيد صادر مىكنند كه انديشه را تقويت كنيد واوهام وتخيلات را دور بريزيد ، ولى خود در دريايى از اوهام وخيالات غوطه وراند ، عشق به موضوعات مورد علاقه شان ، حتى در علمىترين موضوعات آنان را در گرداب اوهام وخيالات به خود مىپيچاند و در بارهء منهاى انسانى كه عنصر اساسى ومنحصر حيات آدميان است اظهار نظرها وتوصيه ها صادر مىكنند ، ولى من خودشان در طوفانى از تناقض گويىها سر در گم است . مترلينگ مىگويد : من تناقض مىگويم ، تا به خرافات دچار نشوم ؟ تماشا كنيد آيا اين مطلب معنايش اين نيست كه در بدر گدايى مىكنم تا محتاج مردم نشوم ؟ مگر خرافات چرا نامعقول شده است ؟ دليلى جز اين ندارد كه خرافات به تناقض گويى منتهى مىشود . با اين من است كه به من ديگران مىپردازند آخر مگر خفته را خفته مىتواند بيدار كند ؟ تفسير ابيات روباه به خر مىگويد : نصايح واندرزهاى من صاف و از هر گونه شايبهاى بدور است ، اما چكنم كه تخيلات واوهامى كه در مغز تو موج مىزند امر ناچيز نيست . تو عينكى از خيالات زشت به ديدگانت زده و با آن عينك به من مىنگرى ، چرا