محمد تقي جعفري
198
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
جواب دادن خر روباه را ( ( 2620 ) ) گفت خر رو هين ز پيشم اى عدو تا نبينم روى تو اين زشت رو ( ( 2621 ) ) آن خدايى كه تو را بدبخت كرد روى زشتت را كريه وسخت كرد ( ( 2622 ) ) با كدامين روى نى آيى به من ؟ اين چنين سفرى ندارد كرگدن ( ( 2623 ) ) رفتهاى در خون وجانم آشكار كه تو را من رهبرم در مرغزار ( ( 2624 ) ) تا بديدم روى عزراييل را جان ورم جان دارم اين را كى خرم ( ( 2625 ) ) گرچه من ننگ خرانم يا خرم جان ورم جان دارم اين را كى خرم ( ( 2626 ) ) آن چه من ديدم ز هول بىامان طفل ديدى پير گشتى در زمان ( ( 2627 ) ) بىدل وجان از نهيب آن شكوه سرنگون خود را درافكندم ز كوه ( ( 2628 ) ) بسته شد پايم در آن دم از نهيب چون بديدم آن عذاب بىحجيب ( ( 2629 ) ) عهد كردم با خدا كاى ذو المنن برگشا زين بستگى تو پاى من ( ( 2630 ) ) تا ننوشم وسوسهء كس بعد از اين عهد كردم نذر كردم اى معين ( ( 2631 ) ) حق گشاده كرد آن دم پاى من زان دعا وزارى وهيهاى من ( ( 2632 ) ) ور نه اندر من رسيدى شير نر چون بدى در زير پنچهء شير خر ؟ ( ( 2633 ) ) باز بفرستادت آن شير عرين سوى من از مكر اى بئس القرين ( ( 2634 ) ) حق ذات پاك الله الصمد كه بود به مار بد از يار بد ( ( 2635 ) ) مار بد جانى ستاند از سليم يار بد آرد سوى نار سقيم مار بد زخم ار زند بر جان زند يار بد بر جان و بر ايمان زند ( ( 2636 ) ) از قرين بىقول وگفت وگوى او خو بدزدد دل نهان از خوى او ( ( 2637 ) ) چون كه او افكند بر تو سايه را دزدد آن بىمايه از تو مايه را ( ( 2638 ) ) عقل تو گر اژدهايى گشت مست يار بد آن را زمرّد دان كه هست ( ( 2639 ) ) ديدهء عقلت به دو بيرون جهد طعن اوت اندر كف طاعون نهد