محمد تقي جعفري
188
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
بردن روباه خر را پيش شير و جستن خر از شير وعتاب كردن روباه با شير كه هنوز خر دور بود شتاب كردى و عذر گفتن ولابه كردن شير روبه را كه برو ودگر باره اش بفريب ( ( 2564 ) ) چون كه روباهش به سوى مرج برد تا كند شيرش به حمله خرد و مرد ( ( 2565 ) ) دور بود از شير و آن شير از نبرد تا به نزديك آمدن صبرى نكرد ( ( 2566 ) ) گنبدى كرد از بلندى شير هول خود نبودش قوت وامكان حول ( ( 2567 ) ) خر ز دورش ديد برگشت وگريخت تا به پاى كوه تازان نعل ريخت ( ( 2568 ) ) گفت روبه شير را كاى شاه ما چون نكردى صبر در وقت وغا ؟ ( ( 2569 ) ) تا به نزديك تو آيد آن غوى پس به اندك حملهاى غالب شوى ( ( 2570 ) ) مكر شيطان است تعجيل وشتاب لطف رحمان است صبر واحتساب ( ( 2571 ) ) دور بود وحملهاى ديد وگريخت ضعف تو ظاهر شد و آب تو ريخت ( ( 2572 ) ) گفت من پنداشتم برجاست زور خود بدم از ضعف خود نادان كور ليك گفتم زور من برجا بود نى كه در من ضعف دست و پا بود ( ( 2573 ) ) نيز جوع وحاجتم از حد گذشت صبر وعقلم از تجوع ياوه گشت ( ( 2574 ) ) گر توانى بار ديگر از خرد باز آوردن مر او را مسترد ( ( 2575 ) ) منت بسيار دارم از تو من جهد كن باشد به يارىاش به فن گر خدا روزى كند آن خر مرا بعد از آن بس صيدها بخشم تو را ( ( 2576 ) ) گفت آرى گر خدا يارى دهد بر دل او از عمى مهرى نهد ( ( 2577 ) ) پس فراموشش شود هولى كه ديد از خرى او نباشد اين بعيد ( ( 2578 ) ) ليك چون آرم مر او را تو متاز تا به بادش ندهى از تعجيل باز ( ( 2579 ) ) گفت آرى تجربه كردم كه من سخت رنجورم مخلخل گشته تن ( ( 2580 ) ) تا به نزديكم نيايد خر تمام من نجنبم خفته باشم بر قوام ( ( 2581 ) ) رفت روبه گفت اى شه همتى تا بپوشد عقل او را غفلتى