محمد تقي جعفري

173

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

حكايت آن شخص كه از ترس خويش را به خانهاى افكند روى زرد چون زعفران ، لبها كبود چون نيل ، دست لرزان چون برگ درخت ، خداوند خانه پرسيد كه خير است چه واقعه است ؟ بيرون خر مىگيرند . به سخره گفت مبارك خر مىگيرند تو خر نيستى چه مىترسى ؟ گفت سخت به جد مىگيرند تمييز برخاسته است امروز ترسم كه مرا خر گيرند ( ( 2538 ) ) آن يكى در خانهاى ناگه گريخت زرد روى و لب كبود و رنگ ريخت ( ( 2539 ) ) صاحب خانه بگفتش خير هست كه همىلرزد تو را چون پير دست ؟ ( ( 2540 ) ) واقعه چون است چون بگريختى ؟ رنگ ورخساره بگو چون ريختى ؟ ( ( 2541 ) ) گفت بهر سخرهء شاه حرون خر همىگيرند مردم از برون ( ( 2542 ) ) گفت مىگيرند خر اى جان عم چون نهاى خر رو تو را زين چيست غم ( ( 2543 ) ) گفت بس جدّند و گرم اندر گرفت گر خرم گيرند هم نبود شگفت ( ( 2544 ) ) بهر خر گيرى برآوردند دست جد جد تمييز هم برخاستست ( ( 2545 ) ) چون كه بىتمييزيانمان سرورند صاحب خر را به جاى خر برند ( ( 2546 ) ) نيست شاه شهر ما بىهوده گير هست تمييزش سميع است وبصير ( ( 2547 ) ) آدمى باش وز خر گيران مترس خر نهاى اى عيسى دوران مترس ( ( 2548 ) ) چرخ چارم هم ز نور تو پر است حاش لله كه مقامت آخور است ( ( 2549 ) ) تو ز چرخ واختران هم برترى گرچه بهر مصلحت در آخورى ( ( 2550 ) ) مير آخور گر چه در آخور بود هر كه او را خر بگويد خر بود ( ( 2551 ) ) چه در افتاديم در دنبال خر از گلستان كوى و از گلهاى تر ( ( 2552 ) ) از انار و از ترنج وشاخ سيب وز شراب وشاهدان بىحسيب ( ( 2555 ) ) يا از آن بازان كه كبكان پرورند هم نگون اشكم هم آسان مىچرند ( ( 2553 ) ) يا از آن دريا كه موجش گوهر است گوهرش گوينده وبينشور است