محمد تقي جعفري

162

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

( خود طبيعى ) به جريان مىاندازد ، در حقيقت يك مشت قضاياى بىاصل را مانند عوامل مزاحم بر ساختمان فرهنگ سالم ومستند انسانها مىكوبد ، تاريكى را با روشنايى ، حق را با باطل در هم مىآميزد وهزاران مغزها وانديشه ها را گم راه مىكند . تفسير ابيات رهبر الهى نورانى ، انسان راهرو را از راه آگاه نموده ، پاسخى كه به مشكلات راهرو مىدهد . همراه نور الهى است ، زيرا كه سالك بىخبر نبود ز راه ورسم منزلها بكوش تا به ناهشيارى ونورانيت موفق گردى و از نور رهبر الهى سخنانت روشنايى پيدا كند . اين يك قانون طبيعى است كه هر چيز را در دوشاب بجوشانند . از قبيل زردك وسيب و به وگردو ، طعم ولذت دوشابى در آن به وجود مىآيد . در آن هنگام كه دانش با نور حق سرشته وپرورده گشت . مردم عنود ودشمن نيز از دانش تو به روشنايىها مىرسند ، تمام گفتار تو نور پاك مىشود ، زيرا تو خوى آسمانى دارى و از آسمان جز آب پاك چيزى نمىبارد . پس برو ( ( 2490 ) ) آسمان شو ابر شو باران به بار ناودان بارش كند نبود به كار آبى كه از ناودان مىريزد عاريتى بوده آب ابر ودريا است كه اصيل و داراى پشتيبان است . اين تفكرات وانديشه هاى آدميان مانند همان ناودان است كه سر وتهى ندارد ، در حالى كه وحى ودانشهاى شهودى مانند ابر آسمان است . آب باران باغها را با صدها رنگ سرسبز وخرم مىسازد ، ولى ناودان با سرازير كردن آب بىمنبعش موجب جنگ وستيزه با همسايگان است . بر گرديم به داستان روباه وخر و به بينيم آن خر بىنوا چگونه با افسونگرىهاى روباه از راه منحرف گشت .