محمد تقي جعفري

158

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

نيرويى از آب شيرين نيافته است ، ايمان اين شوره خوران از روى تقليد است و بر جان آنان راهى نيافته است . براى مقلد از راه وراهزن وشيطان پليد خطرها وجود دارد . هنگامى كه نور حق را به بيند دلش بيارامد و از اضطراب شك وترديد رها شود چنان كه تا كف دريا به سوى خاك كه اصل اولى اوست نيايد ، هميشه در زد وخورد بسر مىبرد ، زيرا اصل آن كف از خاك است و در آب با غريبى بسر مىبرد ، و براى غريبان چارهاى از اضطراب وتشويش وجود ندارد . در آن هنگام كه ديدگانش گشوده شود ونقش حق را بخواند ، ديگر ديو را براى او سلطهاى نخواهد ماند . اگر چه خر اسرار با عظمت را با روباه در ميان نهاد ، اما گفتارش سرسرى و از روى تقليد بود . درست است كه خر آب را ستايش كرده ، ولى سوز تشنگى نداشت ، وى رخسارى خراشيد وجامه چاك كرد ولى عاشق نبود منافق هر چه عذر آورد مردود است ، زيرا تنها لب و زبانش حركت مىكند نه اعماق قلبش . او تنها بويى از سيب دارد نه جزئى از وجود سيب را و آن بو نيز جز براى ضربه وآسيب به ديگران نيست . حملهء زن در جنگ وكارزار صف مردان را نمىشكند ، بلكه كار لشكريان خود را هم مختل مىسازد . اگر زن مانند شير در صف كارزار خود نمايى كند ، باز زن است و كارى از او ساخته نيست . اگر شمشيرى به دست بگيرد لرزش دستش ماهيت او را آشكار خواهد ساخت ، واى بر كسى كه عقلش ماده وهمواره تحت تأثير قرار بگيرد وبالعكس نفس زشتش نر وآمادهء كار باشد ، زيرا بهر حال عقل او مغلوب ومسير حركت او جز به سوى تباهى وخسران نيست . خوشا به حال آنان كه عقل وخرد در آن نر ، ونفس پليد آنها ماده ودرمانده باشد . عقل جزئى اينان نر وپيروز است وعقل رسا نفس ماده را مغلوب سازد . حملهاى كه ماده صورت مىدهد اگر چه در ظاهر مانند حملهء مردان است ، ولى اظهار دليرى آن مانند خريت خر است كه به هيچ اصلى مستند نيست .