محمد تقي جعفري

150

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

عامل ديگرى از متن حيات توليد مىشود كه حيات را با خواص مخصوص به خود نگه مىدارد . اين عامل همان خود است كه در همه جانداران و انسان در حد اعلا واقوا وجود دارد . آيا خود يا بى يكى از ضروريات حيات است ؟ اگر مقصود از حيات معناى عمومى آن باشد كه عبارتست از احساس وحركت ولذت والم وتوليد مثل و پيدا كردن موقعيت براى ادامهء هستى . . . پاسخ سوال فوق منفى است . زيرا جانوران خشكى ودريايى از حيات برخوردارند و بدون توجه به اين كه داراى خود هستند زندگى مىكنند وتوليد مثل مىنمايند ، چنان كه متأسفانه اكثريت جالب توجهى از انسانها هم بدون آگاهى به اين كه خودى دارند ، زندگى مىكنند ومىميرند بلكه با اندك دقتى معلوم مىشود كه خود يا بى براى اين جانوران كه جريان شب و روز حياتشان را مىسازد مضر ومزاحم است . و اگر مقصود از حيات پديده تكامل يافته تر از زندگى حيوانى باشد ، پاسخ سوال فوق مثبت است ، زيرا خيانتى براى عالم بشريت بالاتر از اين تصور نمىشود كه تبديل مادهء جامد ونابينا را به حيات وتبديل حيات را به حيات داراى خود ببينند و انسان را از آگاهى به خود كه اولين مرحلهء تكامل عالى است جلو گيرى كنند . فرمول زير را مورد دقت قرار بدهيم : طبيعت ناخود آگاه - ) ) حيات - ) ) خود - ) ) آگاهى به خود ( 1 ) پديدهء آگاهى به خود ( علم حضورى ) ، ( كونسيانس ) يك امر ضرورى در

--> ( 1 ) اين نكته هم پوشيده نيست كه تا كنون نه علوم بيولوژى و نه فيزيولوژى وپسيكولوژى نتوانسته‌اند پلى ميان طبيعت ناخود آگاه وحيات تصور نمايد و همچنين با قطع نظر از تئورى ثابت نشدهء فرويد ، در بارهء شرايط و محل انعقاد خود چيز روشنى دستگير علم نشده است وبدين ترتيب شرايط حقيقى ناآگاهى وآگاهى به خود هم در لفافهاى از تخمين وحدس پيچيده شده است . .