محمد تقي جعفري
9
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
سكون وخشكى وجمود هستى رو برو شود ، بلكه از دو راه مىتوان حركت وجريان اصلى هستى را دريافت . راه يكم - تماس با جريان ورود حقايق وپديده هاى جهان هستى از ما فوق اين جهان كه متذكر شديم . راه دوم - احساس جريان حقيقى من خويشتن وتموج دايمى آن در روى جهان هستى كه بر فرض اگر هم ثابت باشد ، قدرت جريان روح آن را متحرك مىسازد ، البته اين راه دوم مبتنى بر نظريه ايده آليستى جلال الدين است كه در همين مقدمه نمونهاى از آن را متذكر شديم : اين زمين وآسمانهاى سمى هست عكس مدركات آدمى تو جهانى بر خيالى بين روان لازمهء نو بينى ونو گرايى پوچ شدن آن چه كه واقع مىشود نيست ممكن است عظمت ولذت بخش بودن پديدهء روانى مزبور ( نو بينى ونو گرايى ) براى بعضى از كسانى كه از قانون تعهد انسانى فرار مىكنند ، وسيلهء خوبى براى فرار از واقعيت بوده وچنين استدلال كنند كه نو بينى ونو گرايى عامل نفى كنندهء هر زنجيرى است كه انسان را ميخكوب نموده ، نمىگذارد از گذشته قدم به حال وآينده بگذارد ونتيجهاى كه از اين استدلال حاصل بدارند ، اين است كه واقعيات تحقق يافته در مقابل آن چه كه مىخواهد تحقق بيابد هيچ وپوچ است . پاسخ اين استنتاج غلط كاملًا روشن است و آن اين است كه با تمام تحولات جسمانى وروانى در سطح مجاور طبيعت ، يك وضع ثابتى در روح يا در سطح غير مجاور طبيعت روان وجود دارد كه هيچ انسانى نمىتواند منكر آن بوده باشد . انفعالات وپديده هاى روانى از سطح ظاهر ومجاور طبيعت روان عبور مىكند و به اصطلاح فرويد در ضمير ناخود آگاه و به اصطلاح ديگر در سطح عميق شخصيت و به عبارت سوم در آن سطح روان كه مجاور ماوراى طبيعت است تثبيت مىگردد وعناصر