محمد تقي جعفري
96
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
اما موضوع مورد بحث فعلى ما ، چنين است كه در ديدگاه حواس ومغز ما حقايق ونمودهايى وجود دارد كه علم با انواع گوناگونش به سراغ آنها مىرود و روابط وعلل وشرايط تغيير آنها را توضيح مىدهد وزندگانى طبيعى ما را تنظيم مىنمايد ، با اين حال همهء آنان كه با بينش عميقتر در همان حقايق ونمودها مىنگرند ، به گروهى از اصول وقضايا مىرسند كه جز احساس ناتوانى در مقابل آنها كار ديگرى نمىتوانند انجام بدهند . مثلًا حركتهاى معين و جزئى اجزاء ماده را با قوانين وشرايط مربوطه توضيح مىدهند ، ولى وقتى كه به اصل حركت كلى جهان ماده مىرسند ، جز با امثال اين جملات : « ماده بايد در حركت باشد » ، « جهان طبيعت بدون حركت به سكون مبدل مىشود وسكون يعنى هيچ » ، « اصلا ذات ماده در حركت است » چيز ديگرى دستگيرشاننمىشود كه مانند اسناد روشنايى به منبع روشنايى ، آنان را قانع بسازد . همچنين با ملاحظهء اين كه هيچ طناب پيوند دهندهء عينى ميان علل ومعلولات جهان هستى ديده نمىشود ، و با اين حال به طور مرتب وقانونى هر علت معينى معلول معينى را به دنبال خود مىآورد . اين همه حيرتى عظيم در بر دارد . موضوع اسرار در منابع اسلامى به ترتيب زير مطرح شده است : « روى عن النبى صلى الله عليه وآله قال : ان من العلم كهيئة المكنون لا يعلمه الا اهل المعرفه با الله ، فاذا نطقوا به لم يجهله الا اهل الاغترار با الله عز وجل و لم يتحمله الا اهل الاعتراف با الله فلا تحقروا عالما آتاه الله علما فان الله لم يحقره اذ اتاه اياه » ( 1 ) ( از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله روايت شده است كه فرمود : نوعى از علم وجود دارد كه مخفى است و آن را جز اهل معرفت به خدا كسى نمىداند و اگر اهل معرفت آن
--> ( 1 ) مصابيح الانوار فى حل مشكلات الاخبار ، سيد عبد الله شبر ، ج 1 ص 352 . .