محمد تقي جعفري
26
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
مهتاب درخشنده را ببين . صدها هزار پرده تاريك به علت خشم وكينهاى كه تو نسبت به بندگان خدا دارى بر چشم تو آويخته است . برو خشمت را فرو نشان ، ديدگانت را باز كن وشاد باش ، عبرتى از ياران الهى بگير واستاد باش . تو اى قبطى ، چسان مىتوانى در فرو بردن كاسه به آب نيل و پر كردن آن از آب زلال طفيل من باشى با اين كه كفر تو به بزرگى كوه قاف است . آخر چگونه مىتوان كوه را در سوراخ سوزنى فرو كرد مگر آن كه كوه به برگ كاهى مبدل شود . تو مىتوانى كوه بزرگ كفرت را با استغفار شايسته به كاهى مبدل سازى وجام مردم مورد محبت خدا را سر بكشى . تو با اين حيله گريها كه در پيش گرفتهاى و با اين كفرى كه بر آن اصرار مىورزى چگونه مىتوانى با اين كه خدا بر شما حرامش كرده است از آن آب بياشامى . آفريننده ما فوق حيله گريها و اين مكر پردازيهاى شما را نخواهد خريد برو از آن موسى باش و دست از حيله گرى بردار ، زيرا اين حيله پردازيهاى تو پيمودن باد است يا نقشى بر آب مگر آب زهره آن دارد كه از دستور الهى سر پيچيده و براى كفار آب بودن خود را نشان بدهد . آيا تو مىپندارى كه واقعا نان مىخورى نه هرگز ، بلكه غذايى كه تو مىخورى زهر مار و موجب كاهش جان تست ، مگر نان مىتواند جان آن انسان را كه از فرمان خداى جان بخش تمرد مىكند اصلاحش كند ؟ آيا گمان مىكنى كه سخنان مثنوى را كه مىخوانى مىتوانى به رايگان درك كنى ؟ مگر گوش هر آدم محقر شايستهء دريافت كلام حكمت آميز ورازهاى نهانى است . آرى ( ( 3461 ) ) اندر آيد ليك چون افسانه ها پوست بنمايد نه مغز و دانه ها حقايق اصيل جهان هستى حجابى بر رويش كشيده و روى از تو پوشيده است